ميلاد امام زين العابدين عليه السلام بر تمام شيعيان جهان تبريك و تهنيت باد
امروز شاخه به شاخه درختان باغ ابدي نيايش شكوفه خواهند زد و مردي قدم بر عرصه گيتي خواهد نهاد كه شامگه سجده را به سپيده تسبيح گره مي زند و با زبان باران سخن مي گويد. مردي كه كلمات ملكوتي اش عرض را به تصوير مي كشند. چشم و چراغ عابدان مي آيد تا زين پس نوري از مهري كه بر آن سجده مي كند، بتراود كه جهانيان را مست كند و او «الهي عظم الذنب من عبدك فاليحسن العفو من عندك » را بسرايد. مردي كه شب هاي مناجات را روشني مي بخشد و صبح و ملكوت با قنوت دست هايش آغاز شود.
و سجاد مي آيد تا همه نيايش و تماميت ذكر را سلام گويد و ترانه بي بديلش در ذكر فرشتگان بپيچد. سجاد مي آيد تا سجده هاي عرفاني عشق را در فصل نور آغاز كند و نماز معنا شود و نياز با قافله ناز همراه! وارث نافله هاي شبانه زهرا مي آيد تا از صحيفه تا ملكوت پلي بزند و فاصله ها را كوتاه كند. او كه غزل غزل هاي سليمان است و روح ذكر؛ او كه خداي سجده هاي طولاني است و آفتاب بي بديل نياز و نماز؛ او كه شناسنامه همه دعاهاي دنيايي است؛ او كه شكوه شعر است در قامت ملكوت و بهانه غزل براي ملائك!... مي آيد تا پيچيده در زنجير، پيكر مطهرش را مهمان تازيانه ها كند و كربلا را تفسير! مي آيد تا دلش را كه تاريخ كربلاست با سكوتش كه تفسير فرياد است بهم پيوند زند. او كه اندوه كربلا و شعر كربلاست مي آيد تا ملكوت عطر اشك بگيرد و خدا فخر كند بر اين همه چين و پينه زانوها!

تو عشق سيالي اي زينت همه عبادت ها و اندوه با تو بوي ذكر گرفت و باراني از كلمات و باراني از تمنا و نياز و عشق به جهانيان نازل شد. تو دشت صحيفه را با شبنم چشمانت آبياري كردي تا اشك، مقدس ترين هديه چشم ها، معنايي تازه بگيرد. بالهاي سبز جبرئيل سايبان آسمان خانه ولايت مي شود و مدينه امروز آهنگ رقصيدن دارد، آهنگ پرواز چرا كه سجاد مي آيد تا دعا را شكوهي ديگر بخشد و با كلمات بهاري از خنجره آبي تغزل، دري جاودانه به سوي ملكوت بگشايد و از پنجره اشراق نوري بيايد تا زمين را خندان كند و خدا را در لحظه لحظه هايش جاري كند.
زين پس زمزمه ملكوتي مناجات عشق در فضاي مدينه جاري مي شود و عشق تجسم مي يابد. زين پس با شادترين و غمناك ترين لحظه هاي انس مهربانترين مهربانان جهان خوانده مي شود و در محراب عشق، گلبانگ توحيد آزادانه سروده مي شود. زين پس كلمات مناجات از افلاك مي گذرد و به حضرت دوست مي رسد تا ادعيه زلال عشق رودي شود كه در سپيده دمان جان عاشقان عبوديت جاري شود و سهمي هر چند اندك سايه روشن دلهاي ما شود!
و تو مي آيي كه قامتت ارتفاع عبوديت است و چشم هايت ليلة القدر اشك و شهود و با تو مي شود تمام كهكشانها را در نورديد با سجده خورشيد! عطر كلماتت را كه همه بهار است و خورشيد و باران و ابر بر قلم جاري مي سازم و با سر انگشتان دعايت عشق را هزار باره مي نويسم كه كلمات شرمسارند وبه خورشيد اقتدا مي كنم كه طولاني ترين سجده اش را نثار آمدن تو مي كند.
متبرك باد جان عاشقي آنگاه كه كلمات از لبانت به سماع بر می خيزند و قدوم آسماني ات در غريبانه ترين لحظه هاي زمان بر چشمان هميشه مشتاقمان باد. آمدنت بهاري باد!