غرفه های نمایشگاه بین المللی شانگهای چین | Expo 2010


پیش از این، دانشمندان با ترانزیستورهای ده نانومتری و گنجاندن سلولها در مدارهای الکتریکی، شروع به دگرگون کردن چهره زیستشناسی و الکترونیک کرده بودند. اما حالا آنها قصد دارند در جهتی متفاوت حرکت کنند: آنها قصد دارند اجزای الکتریکی نانو را در داخل سلولها بگنجانند.
در زیستشناسی، مطالعه سلولهای به صورت تک تک، اهمیت زیادی دارد. بسیاری از فرایندهای زیستی در سطح سلول رخ میدهند و این فرایندها از سلولی به سلول دیگر متفاوت هستند. ابداع ابزارهایی در حد میکرو و نانو که کوچکتر از سلولها باشند، به شناخت ما از ماشین سلولی در سطح سلول کمک میکند.
یک سلول بدن انسان، به طور متوسط ۱۰ میکرومتر مربع اندازه دارد. پس میتوان صدها ترانزیستور بسیار کوچک را در یک سلول گنجاند. اگر روند مینیتاتورسازی با سرعت کنونی، ادامه یابد، در سال ۲۰۱۰ میتوان حدود ۲۵۰۰ ترانزیستور را در وسعتی به اندازه یک سلول جای دارد که معادل ترانزیستورهایی است که در یک کامپیوتر خانگی نسل اول در وسعت مشابهی میتوانستیم جای دهیم.
در این نمودار میبیند که با گذشت سالها، ترانزیستورهای کوچک و کوچکتر شدهاند، در حالی که در سال ۲۰۰۰، می توانستیم تنها چند ده ترانزیستور را در وسعتی به اندازه یک سلول جای دهیم، امروز میتوانیم چند صد ترانزیستور را در این مساحت کوچک، بگنجانیم:

دانشمندان ثابت کردهاند که در حال حاضر توانایی تولید تراشههای سیلیکونی، کوچکتر از سلولها و سپس جایگذاری آنها در داخل سلولها را دارند. این تراشهها را میتوان با لیپوفکشن، فاگوسیتوز و تزریق میکرو، داخل سلولها کرد.
برای اثبات ممکن بودن چنین چیزی یک تیم اسپانیایی از دانشمندان، تراشههایی با ابعاد یک و نیم تا سه نانومتر با ضخامت نیم نانومتر را در سلولهای Dictyostelium discoideum و سلولهای هلای انسان HeLa، جا دادند. ۹۰ درصد سلولها بعد از ۷ روز زنده ماندند.
منبع: Nanowerk
تصور کنید که پیشیبنی زلزله ممکن بود، در این صورت هر سال جلوی مرگ هزاران نفر گرفته میشد. جمعآوری اطلاعات از لرزههای زمین، برای دانشمندان زلزله بسیار مهم است.
رویای آینده «الیزابت کاکرن» که دکترای ژئوفیزیک و فیزیک فضایی را از UCLA دارده، ممکن است اینگونه باشد: جهانی که در آن هر کامپیوتر شخصی، یک لرزهسنج هم هست!

خانم «جوردن ویاتور» که در کنفرانس جنوب از جنوب غربی شرکت کرده، در فاصله بین جلسات، وقتی به رستوران میرود یا وارد اتاقهای مختلف کنفرانس میشود، موبایلش را از کیفش بیرون میکشد و یا استفاده از برنامه Foursquare، موقعیت دقیقش را جار میزند، تا همگان بدانند که در آن لحظه کجاست!

استادهای دانشگاهی که این روزها سر کلاس درس میروند و مشغول سخنرانی میشوند با تعداد زیادی دانشجو مواجه میشوند که توجه و تمرکز زیادی دارند … البته به لپتاپهایشان!
در یوتیوب ویدئویی وجود دارد که دیدنش را به شما توصیه میکند، این ویدئو نشان میدهد که وقتی یک استاد واقعا از دست دانشجوهای لپتاپ به دست عصبانی شود، چهها که نمیتواند بکند، به خصوص وقتی ابزارهای لازم را در اختیار داشته باشد!

قزلآلایی که در تصویر مشاهده میکنید، مسلما نه سررشتهای از بدن سازی دارد و نه اهتمامی در این ورزش داشته است، دور آمپول هم نمیگشته است!

پژوهشگران موفق شدهاند قزلآلای تغییرژنتیکی داده شدهای، پرورش دهند که حجم عضلانی بیش از حد معمول دارد. این تحول میتواند، صنعت آبزیپروی تجاری را رونق بدهد.
«تری بردلی»، استاد آبزیپروری دانشگاه رد آیلند، ده سال زمان صرف این طرح کرده است، طرحی که در آن وی روی اثر مهار میوستاتین، تحقیق میکرد. میوستاتین پروتئینی است که به وسیله سلولهای عضلات اسکلتی ساخته میشود، وارد خون جاندار میشود و رشد عضلانی را کند میکند. تعداد فیبرهای عضلانی در پستانداران بعد از تولد، محدود باقی میماند، ولی در ماهیها، با افزایش سن بر تعداد این فیبرها افزوده میشود.
گرچه در گفتگوهای خودمانی و در دیگر شبکههای اجتماعی میشود نشانههایی از «برند»بازی این دوستان را دید، اما غیبت یک مکان ویژه و اختصاصی برای این دسته از کاربران احساس میشد.
شبکه اجتماعی My Brands دقیقا برای همین کار به راه افتاده است. وقتی شما وارد این ساین سایت میشوید، همان اول کار باید چند برند مورد علاقه خودتان را انتخاب کنید:

نگران نباشید، بعد از ثبتنام میتوانید، هر تعداد برند دیگر که خواستید به فهرست برندهای مورد علاقهتان اضافه کنید.
خوشبختانه برندها گروهبندی شدهاند و شما میتوانید مثلا فقط برندهای گروه الکترونیک و آیتی را جستجو کنید.
بعد از ثبتنام، شما میتوانید وارد صفحه مخصوص هر برند شوید و به سبک توییتر، در مورد دلایل علاقهتان به برند یا یک محصول خاص آن بنویسید، شما میتوانید عکس و فیلم هم به نوشتهتان ملحق کنید.

بازیهای ویدئویی از دههی ۹۰ تا کنون چنان با سرعت رشد کردهاند که هماکنون بودجهی ساخت بعضی از بازیها با بزرگترین فیلمهای سینمایی هالیوود برابری میکند. در دههی ۹۰ اکثر بازیها با بودجههای حداکثر ده هزار دلاری ساخته میشدند؛ برای مثال بازی Doom که یکی از پرخرجترین بازیهای دههی ۹۰ است تنها بیست هزار دلار هزینه در برداشت، اما امروزه هزینهی ساخت یک بازی بزرگ بیش از بیست میلیون دلار است.

حتما کسانی را دیدهاید که حاضر نیستند هیچ کتب و مجله و شیئی را دور بیندازند و از خود جدا کنند. شاید حق با آنها باشد! به نظرتان الان دفتر مشق دوره ابتدایی، مقالههایی که سر صف میخواندید یا نخستین انشاهایی که نوشته بودید و به احتمال زیاد، دیگر ندارید، چقدر برایتان ارزش دارد و حاضر هستید چقدر بپردازید که دوباره بتوانید آنها را ورق بزنید.
از ماهها پیش از اکران آواتار جیمز کامرون، پدیده سهبعدی به یک موضوع داغ تبدیل شده بود. این گزاره که آواتار آغازی بر سینمای آینده است و یک تحول و نقطه عطف محسوب میشود، کاملا درست است، اما تحول ملموس را به زودی در اتاقهای نشیمن خود خواهیم یافت، یعنی زمانی که تلویزیونهای سهبعدی و برنامههای سهبعدی به خانههای ما راه یابند.

یکی از مشکلاتی که در هنگام کار با ابزارهای پرتابل مثل موبایل یا پخشکنندههای موسیقی داریم این است که کار با صفحه لمسی یا دکمههای کوچک آنها، آن چنان که باید آسان نیست. مثلا ورزشکاری را تصور کنید که هنگام دویدن عادت دارد به موسیقی گوش کند، پیداست که عوض کردن قطعات موسیقی برای او ساده نیست. تصور کنید که در یک خیابان شلوغ در حالی که در یک دستتان، نایلون خرید را دارید، میخواهید پاسخ SMS دوستتان را بدهید. ما به دفعات به مشکلاتی مشابه دو مثال بالا در زندگی روزانهمان برخورد میکنیم. اما فناوری جدید که مایکروسافت و دانشگاه «کارنیگی ملون» ابداع کردهاند، ممکن است به این دردسر خاتمه دهد.

امروز خبر تأسفباری را خواندم: یک زوج اهل کره جنوبی به وسیله پلیس، به جرم غفلت از فرزندشان که منجر به مرگ او ناشی از گرسنگی شده بود، دستگیر شدند. این زوج، به موقع به شیرخوار سه ماهه خود که نارس به دنیا آمده بود، غذا نمیدادند.
علت این بیتوجهی هم این بود که آنها در کافینت نزدیک خانهشان، روزی ۱۲ ساعت بازی میکردند و فرصت نمیکردند که بیش از یک بار به فرزندشان غذا بدهند. جالبتر آنکه بازیای تا این حد این پدر و مادر را مجذوب کرده بود، یک بازی فانتزی آنلاین به نام Prius Online بود. این بازی، یک بازی سهبعدی است که در آن بازیکنان باید دختر کوچک با تواناییهای اسراآمیز به نام «آنیما» را بزرگ کنند و مهارتهایش را افزایش دهند.

پدر این کودک بختبرگشته ۴۱ ساله و مادرش ۲۵ ساله بود، آنها مفیم سوون Suwon در جومه جنوبی سئول بودند.
پلیس میگوید که این زوج کار خود را از دست داده بودند و با غرق کردن خود در محیط مجازی و بازی، قصد فراموش کردن بدبختیهای خود را داشتند، تولد فرزند نارسشان هم مشکل آنها را تشدید کرده بود.
کره جنوبی سریعترین اینترنت دنیا را دارد و سئول نمونه بارز موفقیت در «دولت الکترونیک» محسوب میشود. اینترنت سریع و ارزان در کنار همه مزایای خود در کره جنوبی، موجب مشکلاتی هم شده است، طوری که در ۱۰ سال گذشته موارد متعددی از مشکلات جدی و حتی مرگ به دنبال اعتیاد بیمارگونه به اینترنت و گیمها گزارش شده است. در کره حتی اردوگاههای ترک اعتیاد اینترنت هم وجود دارد.
منبع: TheNextWeb
بالاخره موفق شدم آخرین کار «راب مارشال» را، که در اسکار هشتاد و دوم در چهار رشتهی بهترین بازیگر زن نقش مکمل (پنهلوپه کروز)، بهترین کارگردانی هنری، بهترین طراحی لباس، بهترین ترانهی نوشته شده نامزد شده ببینم. فیلمی که در میان فیلمنامه نویسانش، نام «آنتونی مینگلا»ی فقید، خالق «بیمار انگلیسی» هم دیده میشود. فیلم، بازسازی اثر فدریکو فلینی، «هشت و نیم»، در سال ۱۹۶۳ است.

«ورود موجودات غیرانسان ممنوع»؛ این مضمون یکی از پوسترهای تبلیغاتی فیلم District 9 است که برای نخستين بار من را با این فیلم آشنا کرد؛ مضمون جذاب و جالب توجه فیلم تمام آن چیزی است که تماشاگران امروزی نیاز دارند و البته برایشان آشنا است، گویی جایی آن را دیدهاند یا شنیدهاند! گنجاندن این مضمون در یک قالب بهنظر بیربط ( اقامت موجودات فضایی در کنار انسان) جسارت کارگردان جوان آنرا میرساند. نوآوری در این فیلم به حدي زياد است که بررسي همه آنها به زمان زیادی نياز دارد. نخستین موردی که جلب توجه میکند، تصویربرداری روی دست است که حالتی شبیه فیلمهای مستند به District 9 میدهد. باید توجه داشت که بهدلیل استفاده از این نوع فیلمبرداری و بهخاطر وجود حرکات بسیار دوربین، ترکیب جلوههای بصری کامپیوتری با صحنههای زنده دشوار میشود. کار جلوههای بصری فیلم را چندین استودیو در دست داشتند، اما در این مقاله به تلاشهای یکی از این شرکتها یعنی Image Engine میپردازیم.


معمولاً وقتی امتحانهای ترم یا یک امتحان سنگین را میدهم، و هنوز ذهنم از فشارش خلاص نشده، یک کابوس میبینم. همیشه یک جور است. خواب میبینم دیر به سر جلسه رسیدهام، ولی یادم رفته خودکارهایم را با خودم بیاورم. با کلی التماس استادم را راضی میکنم که برگردم و خودکارهایم را بیاورم. «بهخدا زود برمیگردم استاد! خونهام همینجاست!» قبل از اینکه راضی شود از پلهها میروم پایین، یعنی سُر میخورم،از چهارده، پانزده پله میپرم. میدوم، از دانشکده میآیم بیرون. ولی به اولین خیابانی که میرسم، خیابان خانهیمان تو شهر خودم هست. مهم نیست! اینجا توی کشوی پایین میز تحریرم یک جامدادی پر از خودکار آبی دارم! کسی خانه نیست،از حیاط تا اتاقم را پریدهام. دو تا خودکار برمیدارم. بیرون دروازهی خانه هستم.باید بدوم. میدوم. خیلی تند، ولی پیش نمیروم. وحشت کردهام. هرچه میروم، از نیم متری در خانه دورتر نمیشوم! هوا تاریک شده، میدانم امتحان تمام شده، صدای نفسهایم را میشنوم…. بیدار میشوم، ساعت شش صبح است. باید بلند شوم. خستهام…

