خدا چگونه با بشر حرف مي زند
وَمَا كَانَ لِبَشَرٍ أَن يُكَلِّمَهُ اللَّهُ إِلَّا وَحْيًا أَوْ مِن وَرَاء حِجَابٍ أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء إِنَّهُ عَلِيٌّ حَكِيمٌ
هيچ بشري را نرسد که خدا جز به وحي يا از آن سوي پرده ، با او سخن گويد يا فرشته اي مي فرستد تا به فرمان او هر چه بخواهد به او وحي کند اوبلند پايه و حکيم است
آيه فوق وحي و سخن گفتن خدا با بندگانش را به سه قسمت تقسيم مي كند: از طريق وحي ، از پس پرده و حجاب ، و به وسيله ارسال رسول كه به اذن خود هر چه بخواهد به آن رسول وحي مي كند
آنگاه مي فرمايد: پيامهاي خود را به اين طريق بر رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم ) وحي مي كند، و آنچه از ناحيه خداي تعالي به آن جناب وحي شده قبل از وحي در نفس ايشان سابقه نداشته ، يعني آن جناب به هيچ يك از معارفي كه به وي وحي شده قبلا آگاهي نداشت و اين وحي نوري است الهي ، و خداي تعالي هر يك از بندگان خود را بخواهد با آن هدايت مي کند، و به دنبالش هر يك از بندگان را بخواهد به وسيله پيامبرش و به اذن خود هدايت مي فرمايد
مراد از قسم اول، سخن گفتن خفي مي باشد، سخن گفتني كه هيچ واسطه اي بين خدا و طرف مقابلش نباشد و اما دو قسم ديگر به خاطر اين كه قيدي زائد در آن آمده (كه يا حجاب است و يا رسولي كه به وي وحي مي شود) سخن گفتن با واسطه خواهد بود
آنچه که در نوع دوم و سوم قابل توجه است اينکه در يكي واسطه رسول است كه وحي را از مبدا آن گرفته به پيامبر مي رساند، و در ديگري آن واسطه حجاب است ، كه خودش رساننده وحي نيست ، ولي وحي از ماوراي آن صورت مي گيرد.
خلاصه گفتار اين كه قسم سوم ، يعني أَوْ يُرْسِلَ رَسُولًا فَيُوحِيَ بِإِذْنِهِ مَا يَشَاء عبارت است از وحي به توسط رسول - كه همان فرشته وحي است - پيام خدا نخست به او داده مي شود و او هر چه را خداي سبحان اذن داده باشد به پيامبر وحي مي كند، همچنان كه قرآن كريم در اين باره فرموده : . نَزَلَ بِهِ الرُّوحُ الْأَمِينُ عَلَى قَلْبِكَ (1) و نيز فرموده : قُلْ مَن كَانَ عَدُوًّا لِّجِبْرِيلَ فَإِنَّهُ نَزَّلَهُ عَلَى قَلْبِكَ بِإِذْنِ اللّهِ (2)
اين قسم تكلم (تكلم از ماوراي حجاب ) مانند تكلم خداي تعالي با موسي عليه السلام در كوه طور است كه درباره اش فرموده : فَلَمَّا أَتَاهَا نُودِي مِن شَاطِئِ الْوَادِي الْأَيْمَنِ فِي الْبُقْعَةِ الْمُبَارَكَةِ مِنَ الشَّجَرَةِ (3) و نيز از همين قسم است وحي هايي كه در عالم رؤيا به انبياء عليهم السلام مي شده و قسم اول از تكلم تكلمي است كه خداي تعالي با پيامبر اسلام صلي الله عليه و آله و سلم و بدون واسطه جبرئيل مي كرد كه در آن نه رسولي ملَكي - جبرئيل - واسطه بود، و نه هيچ گونه حجابي و چون وحي در تمامي اين اقسام مختلف منتسب به خداي تعالي است ، لذا مي توان وحي را بطور مطلق به خداي تعالي نسبت داد و مستند به او كرد، به زبان ساده مي توان در هر سه قسم از وحي گفت خدا چنين وحي كرده ، بدون قيدي كه معين كند منظور كدام يك از اقسام وحي است
وحي نوري است الهي ، و خداي تعالي هر يك از بندگان خود را بخواهد با آن هدايت مي کند، و به دنبالش هر يك از بندگان را بخواهد به وسيله پيامبرش و به اذن خود هدايت مي فرمايد
در الدرالمنثور است كه بخاري و مسلم و بيهقي از عايشه روايت كرده اند كه : حارث بن هشام از رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم پرسيد: چگونه بر تو وحي مي شود؟ فرمود: گاهي فرشته اي نزدم مي آيد به صورت صلصله جرس كه در پيش رويم صدا مي كند و من از صداي او آنچه را كه مي خواهد بفهماند حفظ مي كنم . اين قسم وحي از هر قسم ديگري بر من سخت تر است، و گاهي فرشته اي به صورت مردي نزدم ظاهر مي شود و با من حرف مي زند و من سخنانش را حفظ مي كنم
عايشه مي گويد: من خود ديده ام كه گاهي در روزهاي بسيار سرد، وحي بر آن جناب نازل مي شد و چون از او جدا مي شد با اينكه روز سردي بود عرق از پيشاني مباركش سرازير مي گرديد (4)
نويسنده كتاب توحيد به سند خود از زراره روايت كرده كه گفت : به امام صادق عليه السلام عرضه داشتم : فدايت شوم ! آن غشي كه به رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم هنگام نزول وحي دست مي داده چگونه بوده است ؟ امام عليه السلام فرمود: اين در آن قسم وحي بوده كه بين آن جناب و خداي تعالي هيچ واسطه اي نبوده ، و خداي تعالي خودش براي آن جناب تجلي مي كرده . مي گويد سپس امام در حالي كه اظهار خشوع مي كرد فرمود: اين همان نبوت است اي زراره (5)
در علل الشرايع به سند خود از ابن ابي عمير، از عمرو بن جميع ، از ابي عبدالله عليه السلام روايت كرده كه فرمود: جبرئيل هر وقت بر آن جناب نازل مي شد مانند يك غلام پيش رويش مي نشست ، و هر وقت هم داخل مي شد اجازه مي گرفت (6)
شيخ طوسي در امالي به سند خود از ابي عمير، از هشام بن سالم ، از امام صادق عليه السلام روايت آورده كه گفت: يكي از اصحاب ما به آن جناب عرضه داشت : اصلحك الله ، رسول خدا صلي الله عليه و آله و سلم گاهي در حال طبيعي مي فرمود: جبرئيل چنين گفت ، و يا مي فرمود: اين جبرئيل است كه مرا دستور مي دهد چنين كنم ، و گاهي هم براي گرفتن وحي بي هوش مي شد، چرا چنين بوده؟ امام صادق عليه السلام در پاسخش فرمود: هر وقت مستقيماً و بدون وساطتِ جبرئيل، به آن جناب وحي مي شد، آن حالت به آن جناب دست مي داد، به خاطر اينكه گرفتن وحي از خداي تعالي سنگين و دشوار بود و هر وقت جبرئيل بين خداي تعالي و آن جناب واسطه مي شد آن حالت دست نمي داد، و در حال طبيعي مي فرمود: جبرئيل به من چنين گفت و يا مي فرمود: اين جبرئيل است كه چنين مي گويد
1 - روح الامين آن را بر قلب تو نازل كرد. سوره شعراء، آيه 194
2 - به آنان که با جبريل دشمني مي ورزند ، بگو : اوست که اين آيات را به فرمان خدا بر دل تو نازل کرده است. بقره 97
3 - چون نزد آتش آمد ، از کناره راست وادي در آن سرزمين مبارک ، از آن درخت ، ندا داده شد که : اي موسي ، من خداي يکتا پروردگار جهانيانم. قصص 30
4- الدرالمنثور، ج 6، ص 13
5 - توحيد صدوق ، ص 115
6 - علل الشرايع ، ص 7