استاد انتظامي، آقاي بازيگر سينماي ايران

استاد «عزت ا...انتظامي» در محله سنگلجتهران، جايي كه حالا پارك شهر است، بهدنيا آمده، او ميگويد: مادرم ميگويد، سال1302 بهدنيا آمدم، چون آن زمان شناسنامهايدر كار نبوده، غلط يا درستش را نميدانم. اماهمان را كه مادرم گفته قبول دارم. مدرسهابتدايي را در سنگلج و سپس بههنرستان صنعتي تهران رفتم و دوره متوسطه را درهمانجا گذراندم. هنر را با وجود آنكه نه پدر ونه مادرم علاقهاي داشتند و حتي آن را قدغنكرده بودند، شناختم. در آن ايام حتي اجازهنداشتم به تماشاي تئاتر كه گاهي انجام ميشد،بروم. اما بهخاطر علاقهاي كه به اين كار داشتم،اگر در محله در خانهاي عروسي ميشد، شبانه ازروي بام خانهها خود را به بام خانهاي كه درآنجا عروسي بود ميرساندم و به تماشايسياهبازي مينشستم. آقاي بازيگر سينماي ايرانكه با فيلم گاو در سال 1348 ساخته داريوشمهرجويي اسطوره شد، ميگويد: همين كهعروسي تمام ميشد، بهسرعت فرار ميكردم وسرجايم ميخوابيدم كه مشكلات بعدي پيشنيايد، به اين ترتيب علاقه به هنر و بازيگري در منميجوشيد، در ايامي كه به هنرستان صنعتيميرفتم به محيط آرامتري رسيدم و به تئاترلالهزار راه پيدا كردم.
حضور در تئاتر كشور
17 سال داشتم، سال 1320 بود كه به تئاتركشور رفتم، آن زمان تنها ميخواستم وارد تئاتربشوم. هر كاري حاضر بودم انجام دهم، بليطبفروشم، بليط پاره كنم، در آن زمان پيش پردهخواني رونقي فراوان داشت، چند سال در آنجاماندم تا اينكه پرويز خطيبي، روزنامه نگار، شاعر وفيلمنامهنويس به همراه جمعي ديگر برايآزمايش و انتخاب چند پيشپرده خوان به آنجاآمدند. ترس و وحشت من اين بود كه تا آن شباصلا جلوي تماشاگر نرفته بودم و باور نميكردمبتوانم جلوي جمعيت كاري كنم، با همين ترسشروع به خواندن كردم، آنقدر اضطراب داشتمكه صداي قلب خود را ميشنيدم، ميدانستمروي لبه تيغ ايستادهام و اگر موفق نشوم كارم تماماست...زماني كه برنامه تمام شد عدهاي دورم راگرفتند و تشويقم كردند. همان شب از طرف مديرتئاتر به من اطلاع دادند كه از امشب جزو كادرهنري تئاتر قرار گرفتهام و بايد هر شب اين برنامهرا اجرا كنم.
آن شب وقتي به خانه رسيدم، در خلوتينشستم و به آنچه كه تا آن روز و به خصوص آنشب به من گذشته بود، فكر كردم و در پايان، ازواقعهاي كه برايم اتفاق افتاده بود، چنانخوشحال شدم كه در پوست نميگنجيدم.
به آلمان رفتم

استاد در ادامه ميگويد: در سال 1333 باشرايط بسيار سخت مالي به آلمان رفتم، البتهچون پولي نداشتم، ابتدا در يك كارخانهريختهگري و ذوب آهن كاري گرفتم و بهطورهمزمان در يك كالج شبانه هم نامنويسي كردم.كارخانه چهل كيلومتر دورتر از «هانوور» بود و مناز صبح تا عصر كار ميكردم و عصرها به كالجميرفتم و تا ديروقت به كارهاي هنري و بازيگريميپرداختم. وقتي كه برمي گشتم ساعت از 12هم گذشته بود، در فضايي بسيار سرد، گاهي30-20 درجه زيرصفر، در اتاقي كه اجاره كردهبودم و بخاري نداشت با لباس ميخوابيدم ودوباره از شش صبح كار را شروع ميكردم.
پنج سال بعد به سال 1338 به تهران بازگشتمو استاد در ادامه ميگويد: در آن سالهاتلويزيون تازه راه افتاده بود و تنها براي تهرانيهابرنامه داشت...من در آن ايام كارمند ادارهاطلاعات و تبليغات وزارت بهداري بودم.برنامهاي درباره مبارزه با مالاريا گذاشتيم كهبهطور زنده در تلويزيون اجرا شد، چند روز بعدگفتند وزير فرهنگ و هنر ميخواهد شما را ببيند.رفتم، برنامه ما را در تلويزيون ديده بود، اززندگي من، از آلمان رفتن من و از ديدگاههايمن، چيزهايي پرسيد و سپس گفت من ترتيبيميدهم بيايي هنرهاي زيبا...او گفت: دلمميخواهد از نو متولد شوي...و نامهاي نوشتند ومرا از وزارت بهداري به وزارت فرهنگ و هنرمنتقل كردند و من هم كارم را در آن حيطه آغازكردم.
استاد در گوشهاي از گفتههاي خود ميگويد:يك ماشين فولكس داشتم، كه تمام تحصيلاتدانشگاهي را در آن فولكس انجام دادم، نه ناهارميفهميدم، نه حتي گرسنگي را احساس ميكردم.تا در كلاس بودم، در كلاس، تا در ماشين بودم، درماشين درس ميخواندم و در وقت نمايش هم بهسرعت خود را به تالار ميرساندم و رويصحنه ميرفتم...
فرزندان استاد
اين پيرهنر ميگويد: فرزندان من مجيد،رامين و شهاب هر سه در كار موسيقي فعاليتميكنند و دورههاي كنسرواتور را به اتمامرساندند.
البته دورههاي تمرين و كارآموزي كه در خانهما بود، گاهي اوقات غيرقابل تحمل ميشد. تصوركنيد، مجيد «آبوا»، رامين «ويلن» و شهاب «سل»ميزد، فكر كنيد همسر من چه تحملي داشته، اماخوشحال هستيم كه بچهها به ثمر رسيدند وافتخاري براي ما به وجود آوردند...مجيد بهآلمان رفت و ضمن گذراندن دوره آهنگسازي، بااركسترهاي بزرگ آلماني همكاري داشت و پساز بازگشت و كار با اركستر سمفونيك تهران، اكنونيكي از بهترين آهنگسازان سينماي ايران است.رامين در امتحان دوره ليسانس، در رشته ويلنشاگرد اول شد و به انگليس رفت و در رويال كالجانگليس به ادامه تحصيلات خود پرداخت و مدتيدر برلين به آموزش ويلن مشغول شد. كليه آثارموسيقي ساخته شده توسط رامين در برلين نوشته،چاپ و منتشر شده است.