غرور و تعصب
خسته از تماشای بازیهای غالبا تشریفاتی و خستهکننده دور سوم جام جهانی دیشب فرصتی پیش آمد که فیلم «غرور و تعصب» Pride & Prejudice را ببینم.
فیلم اقتباسی است از رمان بسیار مشهور «جین آستن» ، وی این داستان را در سال 1796، در حالی که تنها 21 سال داشت، نوشت. اما چاپ آن تا سال 1813 به طول کشید. جالب است بدانید این کتاب، در ابتدا با نام «تاثرات اولیه» ، نوشته شده بود و تا مدتها توسط ناشران رد میشد و وقتی به چاپ رسید، به جای نام آستن ، نام «یک خانم» به عنوان نام نویسنده روی جلد به چشم میخورد.
در اینجا میتوانید متن اصلی رمان را به انگلیسی ببینید ، در اینجا هم توضیحات خوبی درباره رمان و شخصیتها و انگیزههایشان داده شده است. رمان اخیرا به وسیله «رضا رضایی» ترجمه مجدد شده است.
«در اين رمان، بازيگوشي و انضباط، جنب و جوش و خويشتنداری، ارزشهای رمانتيک و فضيلت هاي كلاسيک و بسياري ويژگيهای ديگر در تقابل و تعادل قرار گرفتهاند. نهايتاً غرور جاي خود را به سجايای والاتر ميدهد و تعصب و پیشداوری نيز در سير داستان رنگ میبازد.»
اولین بار نیست که از روی این رمان سریال و فیلم تلویزیونی و سینمایی ساخته میشود ، اما آخرین اقتباس سینمایی این رمان به یاری کارگردانی «جو رایت» و در سایه موسیقی و فیلمبرداری مناسب و نماهای زیبای مجالس رقص و طبیعت و از همه اینها مهمتر بازیگری عالی «کیرا نایتلی» ، بدل به بهترین اقتباس از این اثر کلاسیک و به باور پارهای از منتقدین «بهترین اقتباس ادبی چند سال اخیر» ، شده است.
پیش از این از «کیرا نایتلی» بازی فوقالعاده ای ندیده بودم . ژاکت ، شاه آرتور و دزدان دریایی کارائیب ، فیلمهایی هستند که من از وی به یاد دارم. «ژاکت» را اخیرا دیدم که چندان نظرم را جلب را نکرد ، ولی فکر کنم بعدا دربارهاش بنویسم.
کیرا نایتلی آنقدر در این فیلم خوب بازی کرد که نامزد دریافت جایزه بهترین هنرپیشه زن در سال گذشته شد ، هر چند نهایتا رقابت را به «ريس ويترسپون» برای بازیگری در فیلم «دست از پا خطا نمیکنم» ، واگذار کرد.
میمیکهای صورت «نایتلی» در این فیلم عالی هستند ، در حالی که در پارهای از اوقات حالت صورت وی بازیگوشی و شادابی یک دختر جوان را منعکس میکند ، در سایر اوقات سرسختی و لجاجت از چهره وی دریافت میشود.

هنرپیشههای مکمل همه خوب هستند ، البته به نظر من کاراکتر آقای دارسی که «ماتیو مکفادین» ایفاگر نقش است ، به خوبی پرداخت نشده است. رمان اصلی را نخواندهام ، ولی احساس میکنم بعد از دیدن فیلم کاراکتر کلی آقای دارسی برایم تعریف نشده است.
داستان فیلم در انگلستان سال 1797 شروع میشود. مادری میکوشد تا پنج دخترش- جين، اليزابت، مری، ليديا و کيتی- را آماده یافتن! شوهری مناسب نمايد.
تکنیکهای شوهریابی و اشتیاق زایدالوصف این دخترها برای رفتن به خانه بخت به خصوص در دقایق اولیه فیلم ممکن است ، شما را مبهوت و چه بسا فیمنیستهای محترم را منزجر کند! مادر خانواده ازدواج را تنها راه دستيابي يک زن به رفاه و آسايش میداند. زمانی که سر و کله جوان ثروتمند و خوش سيمايی به نام بينگلی و دوستش آقای دارسی در همسايگی آنها پيدا میشود، هيجان بر خانه خانواده بنت ، مستولی میشود. به زودي جين با آقای بينگلی دوست میشود و به نظر میرسد که اليزابت نيز به آقای دارسی نظر دارد. اما رفتار آقای دارسی مغرور چندان به مذاق اليزابت باهوش که در سايه تعاليم پدر فردی جسور و مستقل بار آمده، خوش نمیآيد ، از اين رو به زودی جنگ ميان مردها و زنها آغاز میشود ، تلقی متفاوت «الیزابت » از زندگی و نگاه متفاوتش نسبت به رویدادها در مقایسه با خواهرهایش جالب توجه است. فیلم نهایتا با پایانی خوب ، به اتمام میرسد.
در وبلاگستان ، مطالبی درباره این فیلم خوانده بودم ، ولی الان با جستجو در گوگل پیدایشان نمیکنم.
لینکهای مرتبط :