کودکی ام گم شده است
دوباره خاطره در التهاب گم شده است
خطوط ساده ی نقشی بر آب گم شده است
تمام کودکی ام در حیاط تابستان
تمام شادی من روی تاب گم شده است
کجاست آب تنی در عطش بعد ازظهر
که وهم تشنگی ام در سراب گم شده است
سکوت خواب پدر بود و خنده گل میکرد
صفیر خنده های بی حساب گم شده است
دوید با من و خورشید و سایه های بلند
زمانه ای که در آن آفتاب گم شده است
غرور کوچک من بغض ساده ای که شکست
تمام گریه های بی جواب گم شده است
همیشه قصه ی ما راست بود و غصه نبود
دروغ مانده و غصه، کتاب گم شده است
نبود در پی امروزهای من فردا
چه حیف بی خبری های ناب گم شده است
شب و دوباره خیال و ستاره چینی من
هزار باره شمردم که خواب گم شده است!!
مریم اروجلو
+ نوشته شده در سه شنبه ۳۰ خرداد ۱۳۸۵ ساعت توسط علی دیوونه...!
|