خواب مي ديدم كه ياري داشتم

دست در دستش وصالي داشتم

 

خواب مي ديدم براي زندگي خوشتن

عشق و حــالي و صفــايي داشـتـم

 

خواب مي ديدم زمين در دست من

حـكـم هـا را بر عصـايي داشـتـم

 

خواب ميديدم كه گل ها نزد من

لــذتي در ناكـجـايي داشـتـم

 

خواب مي ديدم مه و خورشيد وفلك

در تـكـا پو بهر نـــانــي داشـتـم

 

خواب مي ديدم غم و غصه تمام

خنده اي روي لـبـي مـي كاشـتـم

 

خواب مي ديدم خُـلقي خوب داشت

زندگي كندر پي اش عمر را مي باختم

 

خواب مي ديدم هر روز مرا مي بوسيد

گويـيـا يـار صـادقي مي داشـتـم

 

خواب مي ديدم خداي روزگارم مي گفت

مـرهمـي مخـصـوص تو برداشـتـم

 

خواب مي ديدم كه در قله ي قاف

دسـت پر زور وتوانا داشـتـم

 

خواب ميدم غروب زندگـي

چشم نيكي رو به فردا داشتم

 

ناگهان از خواب خارج مي شدم

گوييا آري من عاقل مي شدم

 

مي ننوشم مِي مرا اجبار نيست

خواب ديدم جام اطهر داشتم