by www.man1362.blogfa.com

شاعران انقلاب با سرودن اشعاري در سوگ حضرت امام خميني(ره) ارادت خود را به پير جماران اظهار كرده‌اند.

عباس يكرنگي، شاعر، يك غزل-مثنوي در اين زمينه سروده است كه گزيده‌اي از ابيات آن در پي مي‌آيد:

شفق تاراج اندوهيم و تنها نام مي‌ماند

بگو با مرگ مردي قصه بي‌فرجام مي‌ماند

كمانداران مردي تا سحر آسودگي هرگز

هجوم خيل شب در صبح‌دم ناكام مي‌ماند

سپاهي بود و شهري بود و بري بود پيش از اين

از اين پس كربلا، بي‌سر شدن، يا شام مي‌ماند

زباغ آسمان آورده‌ام يك تيغ چون آذر

بيا اين تيغ را برگير كو بي‌سام مي‌ماند

هجوم بادها ترس ملخ‌ها را فزون كردند

سپاه ابرها مهتاب شب‌ها را برون كردند

سياهي تيغ خود را يك نفس در چشم عالم كرد

حريم باغ را مرگ شقايق غرق ماتم كرد

شهابي آن طرف مرگ سحر را نيك باور كرد

ستون موش‌ها طاعون مردي را به خاور كرد

نفس فرسوده شب‌هاي دل تاريك ما بوديم

عطش پژمرده صد بغض بي‌شليك ما بوديم

به شهر آب‌ها تنها سرود از ديو طوفان بود

به شهر خاك‌ها تنها سخن از مرگ انسان بود

تو گويي صد شغاد آماده مرگ تهمتن شد

كه مردي مرد و ذلت حاصل فرزند آدم شد

و ما مانديم و تنها انتظار تيز آذرباد

كه مي‌گفتند مي‌ماند به بغضي آتشين فرياد

و ما مانديم و تنها يك نفس صد بغض دردآلود

و ما مانديم و يك پايان ننگين در دل اين باد

***

زمين از ناله آتشفشان هوشيار خواهد شد

بگو با بوي خون اين شير هم بيدار خواهد شد

دليري نيمه شب برخاست با مي غسل مردي كرد

به مي افسانه‌اي پرداخت با ني فصل مردي كرد

خم مي را به ني‌ها ريخت تا نامش خميني شد

ني اش را نينوا بنواخت تا شورش حسيني شد

شفق تاراج اندوهيم و تنها نام مي‌ماند

بگو با مرگ مردي قصه بي‌فرجام مي‌ماند

كمانداران مردي تا سحر آسودگي هرگز

هجوم خيل شب در صبح‌دم ناكام مي‌ماند