تسخیر ناپذیر: هفدهم آگوست، سالروز تولد رابرت دونیرو
بعید است بدانید:
- گفته است که مریل استریپ بهترین بازیگر زنی است که دوست دارد با او کار
کند.
- مبتلا به سرطان پروستات بوده؛ اما حالا دیگر انتظار میرود که کاملا
بهبود یافته باشد (اکتبر ۲۰۰۳).
- او و مارتین اسکورسیزی در گرینویچ ویلیج منهتن با فاصله چند بلوک از هم
بزرگ شدهاند، اما تا دوران جوانی هرگز یکدیگر را رسما ملاقات نکرده
بودند. وقتی در سال ۱۹۷۲ در یک مهمانی به یکدیگر معرفی شدند، هر دو متوجه
شدند که پیش از این بارها همدیگر را دیدهاند اما هیچ وقت با هم صحبت
نکردهاند.
- رانندگان لیموزینها در لسآنجلس او را به خاطر انعامهای زیادش! به نام
“No Dinero” میشناسند.
خودش گفته:
- نبوغ در انتخابهاست.
- مهم این است که احساستان را نشان ندهید. مردم سعی نمیکنند که احساساتشان
را نشان دهند، بلکه تلاش میکنند آنها را مخفی کنند.
- موقع فیلمبرداری یک صحنه پرحرفی نکن، انجامش بده.
- بعضیها میگویند درام ساختن ساده است و کمدی سخت. اینجوری نیست. من در
دو سال اخیر کمدی کار کردهام و واقعا خوب بود. وقتی شما یک درام
میسازید، تمام روزتان یک مرد را با یک چکش میزنید یا یک چنین کاری. یا
باید یک گاز از صورت یک نفر بگیرید. اما آن طرف، در یک فیلم کمدی، یک ساعت
سر بیلی کریستال داد میزنید و بعد میروید خانه.
- مردم با احترام بیش از اندازهای با من رفتار میکنند. به داستین هافمن
نگاه کنید. همیشه به نوع حرف زدن و هوش و بامزگی و اینطور چیزهای او حسادت
میکنم. من نمیتوانم اینطوری باشم.
- یکی از نکات درباره بازیگری این است که به شما اجازه میدهد زندگی بقیه
مردم را تجربه کنید، بیاینکه بهایش را بپردازید.

فیلمهای مهم:
خیابانهای پایین شهر (۱۹۷۳)، پدرخوانده: قسمت دوم (۱۹۷۴)، راننده تاکسی
(۱۹۷۶)، ۱۹۰۰ (۱۹۷۶)، نیویورک نیویورک (۱۹۷۷)، شکارچی گوزن (۱۹۷۸)، گاو
خشمگین (۱۹۸۰)، سلطان کمدی (۱۹۸۳)، روزی روزگاری در آمریکا (۱۹۸۴)، برزیل
(۱۹۸۵)، ماموریت (۱۹۸۶)، قلب فرشته (۱۹۸۷)، تسخیرناپذیران (۱۹۸۷)، فرار
نیمهشب (۱۹۸۸)، رفقای خوب (۱۹۹۰)، بیداریها (۱۹۹۰)، تنگه وحشت (۱۹۹۱)،
یک قصه برانکسی (۱۹۹۳)، مخمصه (۱۹۹۵)، کازینو (۱۹۹۵)، جکی براون (۱۹۹۷)،
پلیسآباد (۱۹۹۷)، تحلیلش کن (۱۹۹۹)، ملاقات با والدین (۲۰۰۰)، ملاقات با
فاکرها (۲۰۰۴).
این دیالوگها فراموشتان نمیشود:
اردل رابی: دختره مرده؟ آره یا نه؟
لوییس: تقریبا.
نیل مککالی (نقشش بعنوان یک سارق حرفهای در مخمصه): من دیگه حتی نمیدونم
دارم چیکار میکنم. میدونم زندگی کوتاهه، هر لحظهای هم که بدست بیاری
یه شانسه. میخوای این دور و برا بگردی؟ داری راه میری دیگه. به خودت
مربوطه… به خودت مربوطه که انتخاب کنی با من بیای یا نه. تموم چیزی که من
میدونم اینه که… تموم چیزی که من میدونم اینه که دیگه هیچ ربطی به من
نداره که کجا میری. اگه قراره من تنها باشم.. بی تو.
نیل مککالی: من دیگه برنمیگردم.
……..
ادی: زیاد مسافرت میری؟
نیل مککالی: اوهوم.
ادی: مسافرت تو رو غریبه کرده؟
نیل مککالی: من تنها هستم، ولی غریب نیستم.
¬……..
(دو تا آدم غیرعادی، یک سارق و پلیسی که به دنبالش است، برای چند دقیقه در
رستورانی با هم خلوت کردهاند)
وینسنت هانا: پس تو هیچوقت یه زندگی عادی رو نمیخواستی؟
نیل مککالی: این چه حرفیه؟ منظورت کباب پختن و توپبازیه؟
……..
نیل مککالی: «یه مردی یه بار بهم گفت به خودت اجازه نده جوری گیر چیزی
بیافتی که وقتی یه گوشه تو محمصه میافتی نتونی تو ۳۰ ثانیه ازش دل بکنی.»
حالا اگه تو میخوای با من باشی و هرجا که من میرم تو هم بیای، چطور
انتظار داری که … که ازدواج کنیم؟
لورنزو (نقشش در یک داستان برانکسی): غمانگیزترین چیز تو زندگی استعداد
تلفشده است.

……..
جیک لاموتا (نقشش در گاو خشمگین): اون گفت که دختر خوشگلیه.
جوی لاموتا: آره، خب، تو هم زشتش کردی.
……..
تراویس بیکل (نقشش در راننده تاکسی): از خدا به خاطر بارون متشکرم، چون
آشغالای تو پیادهرو رو میشوره.
……..
(با رفیقش دارند دختری را روی صحنه تئاتر نگاه میکنند)
جنکو آبانداندو: ویتو، از فرشته کوچولوی من خوشت میآد؟ خوشگل نیست؟
ویتو کورلئونه (نقشش در پدرخوانده، قسمت دوم): خیلی خوشگله. برای تو خیلی
خوشگله. ولی برای من فقط زن و بچهام خوشگلن.
توصیه میکنم، کتاب تسخیر ناپذیر انتشارات دنیای تصویر را تهیه کنید و بخوانید، کتاب خوبی درمورد دنیرو است.
منبع: مجله دنیای تصویر