شِرلوک هولمز نام یک کاراگاه تخیلی و داستانی است که در اواخر سده ۱۹ و آغاز سده بیستم معروف شد. شخصیت داستانی شرلاک هولمز نخستین بار در سال ۱۸۸۷م و توسط نویسنده و پزشک اسکاتلندی آرتور کونان دویل ساخته و پرداخته شد و در کتاب‌ها مطرح شد. كارآگاهي كه وجود خارجي نداشت، طرفداران پروپاقرصي در دنيا پيدا كرد به گونه‌اي كه صدها انجمن و گروه به طرفداري او در دنيا تشكيل و مجموعه‌اي از لباس‌هاي شخصي‌اش در لندن در موزه‌اي نگهداري شد.

 شايد باور كردنش مشكل باشد اما شرلوك هلمز در  حد و اندازه‌هاي يك شخصيت‌ واقعي زندگينامه دارد. كتاب‌ها و مقالات بسياري در مورد جزئيات زندگي هلمز نوشته شده است. اين كارآگاه باهوش، خلاق و ماهري كه شيوه‌هاي خاص او در كشف جرم شهرتش را عالم‌گير كرد از تخيلات ذهن پزشك و نويسنده اسكاتلندي سر‌آرتور كانن دويل وارد دنياي ادبيات شد. كانن دويل 4 داستان بلند و 56 داستان كوتاه در مورد هلمز نوشت كه به جز 4 داستان، تمام داستان‌ها از  زبان دكتر واتسون دوست و همكار هلمز بيان مي‌شود. مهارت‌ها و اطلاعات او از همان داستان‌هاي اوليه مشخص شد.

شرلوک هولمز و سر آرتور دویل (Sir Arthur Conan Doyle And Sherlock Holmes )
تندیسی از شرلوک هولمز در سوئیس

در داستان «پرونده اسكارلت» هلمز يك دانش‌آموخته رشته شيمي معرفي شده است. در داستان «ماجراهاي گلوري اسكات» نيز به اين موضوع اشاره شده كه يكي از دوستان پدر شرلوك هلمز در كالج مهارت‌هاي او را در استنتاج ستوده و او را به اين سمت سوق داده است.

دكتر واتسون در داستان «پرونده اسكارلت» توانايي‌هاي هلمز را اين‌گونه ارزيابي مي‌كند. هلمز اطلاعات بسياري در مورد ادبيات، ستاره‌شناسي، سياست، گياه‌شناسي، زمين‌شناسي، شيمي، آناتومي و حقوق دارد و به خوبي ويلون مي‌زند. يكي از ويژگي‌‌هاي هلمز قدرت او در  تغيير چهره است كه در بسياري از داستان‌ها خود را به شكل‌هاي مختلف از جمله ملوان (علامت چهارم)، يك ولگرد (رسوايي در بوهميا)، كتاب‌فروش (ماجراهاي خانه خالي) يك كشيش ايتاليايي (آخرين پرونده) و حتي يك زن (ماجراي سنگ مازارين) درمي‌آورد.

زمان تولد هلمز را  با توجه به داستان‌ها حدود سال 1854 تخمين زده‌اند. او در سال 1881 در شماره 221 خيابان بيكر در لندن ساكن شد و بيشتر سال‌‌هاي حرفه‌اي را در كنار دوستش دكتر واتسون گذراند تا زماني كه دكتر واتسون ازدواج كرد. برادر بزرگ شرلوك هلمز، مايكرافت يكي از مقامات دولتي بود كه در سه داستان ظاهر شد: «ماجراي مترجم يوناني»، «داستان آخر» و «نقشه‌هاي بروس پارتينگتون». البته در برخي از داستان‌ها نيز به نام او اشاره شده است.

علاوه بر خانم هادسون خدمتكار هلمز و بازرس لستريد كه بازرس اسكاتلنديارد بود و در بسياري از داستان‌ها از آنها نام برده مي‌شود شخصيت شناخته شده ديگري نيز وجود دارد. پروفسور جيمز موريارتي دشمن شماره يك هلمز كه در داستان «پرونده آخر» هلمز با او در  آبشارهاي رايشين باخ درگير مي‌شود.

شرلوك هلمز نظر چندان مساعدي نسبت به زنان نداشت و به هوش و ذكاوت آنها اهميتي نمي‌داد. تنها زني كه نظر او را جلب كرد ايرنه آدلر در داستان «رسوايي در بوهيما» بود كه نام او در چند پرونده ديگر نيز تكرار مي‌شود.

هلمز يك‌بار نيز در طول زندگي‌اش نامزد كرد. در داستان «ماجراي چارلز آگوستوس ميلورتون» او تنها به هدف به دست آوردن  اطلاعات بيشتر نامزد مي‌كند.اميته واتسون برعكس هلمز  توجه زيادي به خانم‌ها دارد و سرانجام در داستان «علامت 4» با ماري مورستان ازدواج مي‌كند.

استنتاج‌هاي هلمز و اصول معروف او در استنتاج كه سعي دارد به دكتر واتسون نيز بياموزد، و در بسياري از داستان‌هايش نمونه‌هايي از آن ذكر مي‌شود، از ويژگي‌هاي برجسته اين كارآگاه معروف تخيلي است. اين ويژگي موجب شد تا انجمن شيمي آمريكا از سال 2002 مجموعه داستان‌هايي را با موضوع مسايل شيمي و در قالب داستان‌هايي با حضور هلمز و واتسون در مجله معتبر اين  انجمن به چاپ برساند. اين داستان‌ها در ميان دانشجويان شيمي بسيار محبوب و پرطرفدار است.

شرلوک هولمز و سر آرتور دویل (Sir Arthur Conan Doyle And Sherlock Holmes )

واقعيت اين است كه كانن دويل قصد ادامه داستان‌هاي شرلوك هلمزرا پس از داستان «پرونده آخر» نداشت. اين داستان در سال 1893 به چاپ رسيد. پس از آن به خاطر فشاري كه از سوي خوانندگان داستان‌هايش روبه‌رو شد داستان «سگ باسكرويل» را نوشت كه در سال 1901 چاپ شد و داستان آن به قبل از مرگ هلمز برمي‌گردد. سرانجام دويل تسليم شد و با داستان‌هاي «بازگشت شرلوك هلمز» اين شخصيت را مجدداً در دنياي ادبيات زنده كرد.

در مورد اينكه سرآرتور كانن دويل ايده شرلوك هلمز را از كجا آورد نظرات مختلفي وجود دارد.  برخي مي‌گويند هلمز واقعي يكي از دوستان نزديك دويل، جرج وال اوون بوده. به اعتقاد هلمزشناسان دكتر واتسون نيز در اصل دكتر جوزف بل دستيار دكتر دويل بوده است.

هلمز بر آثار بسياري از نويسندگان تأثيرگذار بوده است. برخي معتقدند كه نويسندگان مشهوري چون آگاتا كريستي، ادگار آلن‌پو، فيليپ مارلو، مك تيلور و ديك تريسي از اين شخصيت الهام گرفته‌اند و اما دو نكته جالب ديگر در مورد شرلوك هلمز: در سال 1934 دو انجمن به طرفداري از شرلوك هلمز به وجود آمدند. پس از آن اين موضوع به انگلستان، دانمارك و نروژ هم كشيده شد و امروزه حتي در هند و ژاپن انجمن‌هايي با نام شرلوك هلمز تشكيل شده كه در اين انجمن‌ها به هر آن چيزي كه مرتبط با اين شخصيت تخيلي در جهان اتفاق مي‌افتد پرداخته مي‌شود. موزه شرلوك هلمز در خيابان بيكر لندن نيز كه  از سال 1990 كار خود را آغاز كرده يكي از عجايب و استثنائات است زيرا ساخت موزه در مورد شخصيتي كه هرگز وجود نداشته سابقه‌ نداشته است.

جرمي برت يا جرمي هلمز

در كتاب ركوردهاي گينس نام شرلوك هلمز به عنوان شخصيتي نام برده شده كه بيشترين اثر تصويري و نمايشي براساس داستان‌هاي او ساخته شده، طبق آمار اين كتاب از سال 1900 تاكنون 75 بازيگر در 211 اثر تصويري نقش شرلوك هلمز را بازي كردند كه از اين ميان به اعتقاد بسياري از شرلوك هلمز شناسان جرمي برت در سريال تلويزيوني توليد تلويزيون گرانادا، بهترين تصوير و نزديكترين تصوير به شخصيت اصلي را ارائه داده است.

شرلوک هولمز و سر آرتور دویل (Sir Arthur Conan Doyle And Sherlock Holmes )

تمام اتفاقات و حوادثي كه در سريال به تصوير كشيده شده‌اند دقيقاً مطابق با نوشته‌هاي كانن دويل بودند. تنها تغيير عمده در سريال اين بود كه هلمز مصرف كوكائين را در داستان «جاي پاي شيطان» براي هميشه كنار مي‌گذارد. اين موضوع به درخواست خود جرمي‌برت و تاييد نوه كانن دويل كه يكي از مشاوران توليد سريال بود انجام شد. سريال شرلوك هلمز در انگلستان از شبكه ITV و در آمريكا از شبكه PBS پخش شد. در سال 2003 شبكه بي‌بي‌سي2 حق پخش سريال را در اختيار گرفت و اين سريال طي دو سال شنبه‌ شب‌ها از اين شبكه به روي آنتن رفت و اين اتفاق نادري بود چون معمولاً بي‌بي‌سي علاقه‌اي به پخش توليدات ITV ندارد.

در مارس 2006 نيز مجدداً ITV پخش اين سريال را از سر گرفت.جرمي‌برت با عنوان اصلي پيتر جري ويليامز هاگينز در نوامبر 1933 در وارويكشاير انگلستان به دنيا آمد. او در مدرسه هنرهاي لندن بازيگري را آموخت و كار حرفه‌اي‌‌اش را در تئاتر منچستر آغاز كرد. در سال 1958 با آن ميسي بازيگر آمريكايي ازدواج كرد ولي  اين ازدواج در سال 1962 به جدايي انجاميد. اين دو در سال 1978 در فيلم سينمايي «ربه‌كا» با هم همبازي شدند. برت در اين فيلم در نقش آقاي دونيترو ميسي در نقش دانورس ظاهر شد.

سازندگان جيمز باند مدتي جرمي برت را براي بازي در نقش مأمور 007 كانديد كردند. اما اين امر هيچ‌گاه محقق نشد. جرمي‌برت در سال 1976 با يك تهيه‌كننده آمريكايي جوان، ازدواج كرد كه همسر دوم او در سال 1985 بر اثر سرطان درگذشت و اين موضوع وي را به شدت تحت تأثير قرار داد.

جرمي‌برت در دهه 1960 در تلويزيون انگلستان در چندين سريال كلاسيك بازي  كرد. سه تفنگ‌دار (1966)، يكي  از معروف‌ترين آثار تلويزيوني او در اين دهه است. در سال 1973 نيز در نسخه تلويزيوني «تاجر ونيزي» در كنار لارنس اليويه به ايفاي نقش پرداخت.

به اعتقاد بسياري از منتقدين در كنار شرلوك هلمز كه شاخص‌ترين دستاورد حرفه‌اي جرمي‌برت است، فيلم «بانوي زيباي من» نيز  در كارنامه هنري او اثر قابل توجهي به حساب مي‌آيد. او در اين فيلم كه در سال 1964 ساخته شد در نقش فدي در كنار آدري هيپورن بازي كرد.

جرمي برت با بازي در نقش شرلوك هلمز با بزرگاني چون كريستوفر پلامر، تام بيكر، يان ريچاردسون، باسيل رابتون، دونالد هاوارد، ادوارد و وودوارد و كريستوفر لي كه پيش از او در نقش هنري در تلويزيون ظاهر شده بودند به رقابت پرداخت، رقابتي كه به اعتقاد بسياري رقيبي جز خود شرلوك هلمز نداشت. جرمي برت قصد نداشت پس از فيلمبرداري داستان «پرونده آخر» ديگر در اين نقش بازي كند اما سرانجام به اصرار دوستانش و با وجودي كه به  شدت متأثر از مرگ همسرش بود در سال 1986 بازي در سريال را از سر گرفت.

برت در آخرين دهه زندگيش به شدت بيمار بود و چند بار در بيمارستان بستري شد. نكته‌اي كه جرمي‌برت در مورد نقش هلمز به آن اشاره مي‌كند آشنايي او با اين شخصيت قبل از بازي در سريال تلويزيون گرانادا است.  او در اوايل دهه 1980 در تئاتر در نقش دكتر واتسون بازي كرد. در اين نمايش كه چارلتون هيستون نقش شرلوك هلمز را بازي مي‌كرد، برت مطالعات بسياري در مورد اين شخصيت انجام داد كه بعدها به دردش خورد. جرمي‌برت با دو بازيگر در نقش واتسون، ادوارد هاردويك و ديويد بروك به گفته خودش خيلي راحت بود.  البته دوستي او و ادوارد هاردويك يك دوستي قديمي بود و اين دو رابطه نزديكي در پشت دوربين نيز با هم داشتند.

پسر جرمي‌برت پل هاگينز هم اكنون يكي از معروف‌ترين فيلمنامه‌نويسان جامعه هنري انگلستان است. زماني كه به جرمي برت گفتند كه تو خود شرلوك هلمز را بازي كردي جواب داد:« من  33 بار در نقش شرلوك هلمز ظاهر شدم  ولي  معتقدم شرلوك هلمز واقعي در ذهن مردم هست هيچ بازيگري نمي‌تواند ادعا كند كه خود شرلوك هلمز را بازي كرده چون هر خواننده‌اي دستور ذهني خود را از اين شخصيت دارد.»

با مرگ جرمي‌برت اگر چه پرونده سريال پرطرفدار گرانادا براي هميشه بسته شد، اما حضور او در سينما و تلويزيون همچنان ادامه پيدا كرد. در چند سال اخير بازيگر كانادايي «مت فيور» در چند فيلم تلويزيوني در نقش شرلوك هلمز بازي كرد.

گوگل در سالگرد تولد آرتور کونان دویل ، خالق شرلوک هلمز ، در لوگوی امروز خود ، شرلوک هولمز را گنجانیده است.

شرلوک هولمز و سر آرتور دویل (Sir Arthur Conan Doyle And Sherlock Holmes )

زندگی نامه دویل

دویل در اسکاتلند متولد شد و در دانشگاه ادینبورو (Edinburgh) به تحصیل طب پرداخت. او در آنجا با دکتر جوزف بل (Joseph Bell) آشنا شد که دارای اقرت فراوانی در استدلال استنتاجی بود. در واقع منبع الهام کونان دویل برای خلق شخصیت شرلوک هولمز، دکتر بل و روشهای خاص تفکر وی بود.

شرلوک هولمز و سر آرتور دویل (Sir Arthur Conan Doyle And Sherlock Holmes )



دویل پس از پایان تحصیلات خود به لندن رفت و در آنجا به خاطر کندی کار طبابت خود، زمان زیادی برای نوشتن پیدا کرد. اولین ماجرای شرلوک هولمز، "اتاق سرخ" A Study in Scarlet در سالنامه کریسمس1887 بیتون (Beeton) منتشر شد.

از سال 1891، مجموعه ای از ماجراهای هولمز در نشریه استرند (The Strand) به چاپ رسید.  در سال 1891 دویل به مدد هولمز توانست حرفه طبابت را کنار بگذارد و زمان خود را کاملا به نوشتن اختصاص دهد، اما او به زودی از این مخلوق خود خسته شد و در داستان "مساله نهایی" (The Final Problem)، شرلوک هولمز و دشمن سرسختش دکتر موریارتی (Moriarty) را از بین برد. اما به زودی مجبور شد به خاطر خواسته عموم و طرفداران سرسخت هولمز، او را احیا کند. در سال 1902 دویل به خاطر فعالیت در بیمارستان صحرایی آفریقای جنوبی، لقب شوالیه گری دریافت کرد.

سر کونان دویل علاوه بر نوشتن تعداد زیادی از ماجراهای شرلوک هولمز و تعدادی رمان، به تاریخ نگاری، شکار نهنگ و شرکت در ماجراهای تهورآمیز و ورزشهای گوناگون نیز میپرداخت. او پس از کشته شدن پسرش در جنگ جهانی اول، طرفدار سرسخت علوم روحانی شد و در سال 1930 درگذشت.

سبک خاص نویسندگی دویل

از وقتي سرآرتور کانن دويل ، مخلوق جاوداني اش «شرلوک هولمز» را معرفي کرد، گونه اي به نام ادبيات پليسي جنايي و ادبيات کارآگاهي به دنياي ادبيات معرفي شد.

تا پيش از مجموعه داستان هاي شرلوک هلمز، چيزي به اسم ادبيات کارآگاهي به شکلي که امروز مي شناسيم و در چارچوب ها و قواره هاي قابل تعريف وجود نداشت و تجربه هاي پراکنده قبلي ، هيچ گاه چه از لحاظ کمي و چه از لحاظ کيفي ، در حدي نبودندکه تشکيل يک ژانر و گونه ادبي را بدهند؛ اما کانن دويل با ارائه داستان هاي شرلوک هولمز نه تنها اين گونه ادبي را با تمام مشخصه ها و مولفه هايش تعريف کرد، بلکه الگويي از اين داستان ها ارائه داد که تا امروز ادامه داشته و فراتر از آن ، کمتر تجربه اي در اين حيطه از لحاظ قراردادهاي ژانر، توان برابري با اين مجموعه داستان ها را داشته و حتي شايد بتوان گفت شرلوک هولمز و ماجراهايش بهترين ، جذاب ترين و پرطرفدارترين اين گونه ميان دوستداران ادبيات کارآگاهي بوده اند.

شرلوک هولمز و سر آرتور دویل (Sir Arthur Conan Doyle And Sherlock Holmes )

يکي از مهمترين دلايل موفقيت اين داستان ها غير از شخصيت خود هولمز ، اين است که کانن دويل قراردادها و مولفه هاي اين گونه ادبي را در آثارش نه تنها تعريف که به حد کمال رسانده است. گونه جنايي پليسي ، هر چند که در تلقي عاميانه ، گونه اي درجه دو و پيش پا افتاده محسوب مي شود، اما واقعيت اين است که اين ژانر يکي از سخت ترين و پيچيده ترين ها نيز است و در عين حال در صورت پرداخت درست ، توان برابري با بهترين و مهمترين آثار ادبي را نيز دارد. گره افکني ، گره گشايي ، نقاط اوج و فرود، نشانه ها، استنتاج ها و نتيجه گيري ها، روان شناسي شخصيت ها، توان آفريدن فضايي تعليق گون و پررمز و راز همه و همه مواردي هستند که مولفه هاي اصلي تعريف يک داستان پليسي جنايي اند و آرتور کانن دويل در داستان هاي شرلوک هولمز نمونه اي درست و در حد کمال از پرداخت درست همه اين موارد به دست داده است.
مهمتر از همه اينها شخصيت خود شرلوک هولمز است که باآن قد بلند و هيکل لاغر، وسواس هاي هميشگي مخصوص به خود، طنز پنهان در صحبتها و البته توجه شگفت انگيزش به جزييات هر چيز و شناخت شگفت انگيزش از بسياري از پديده ها و جزيياتي مثل جنس انواع کاغذ، انواع توتون ، خاکستر سيگار، مکانهاي جغرافيايي ، تاثير شغل ، رفتارها و حتي روحيات آدمها در ظاهر و آناتومي آنها و خيلي چيزهاي ديگر، نمونه تمام عيار شخصيتي است که حرفه اش در مقام يک کارآگاه به طور تمام و کمال آميخته با شيوه زندگي وعلايق شخصي اش است.

دکتر واتسن در کنار هولمز به عنوان دستيار او و همچنين کسي که هر لحظه با شگفتي در حال آموختن از اوست نيز به نوعي نماينده خواننده اي است که هر لحظه با شنيدن توضيحات هولمز درباره شيوه کارش متعجب مي شود و هر لحظه نيز در اين حرفه چيزهايي ياد مي گيرد. مهمتر از همه اين که کانن دويل همه اين شبکه هاي پيچيده روابط و علت و معلول ها و نشانه ها را در داستان هايي کوتاه خلق کرده و اتفاقا در اين حيطه نيز بسيار موفق بوده است. تا حدي که 4 داستان بلند هولمز به اندازه داستان هاي کوتاه او با استقبال روبه رو نشدند و کمتر از داستان هاي کوتاه او مبناي اقتباس قرار گرفته اند؛ هر چند مثلا داستان بلندي مثل درنده باسکرويل نيز جزو آثار درخشان کانن دويل است و يکي دو اقتباس سينمايي هم از آن به عمل آمده است.

در ميان شخصيت هاي مختلف و مشهور اين گونه ادبي ، مثل سام اسپيد و پدر براون و بازرس مگره و هيچ کدام به اندازه شرلوک هولمز شهرت و محبوبيت نداشته اند و در آن ميان فقط شايد هرکول پوآرو در مجموعه داستان هاي بانو آگاتا کريستي به اين اندازه شهرت و نه محبوبيت داشته است.

از ميان پليسي جنايي نويس هاي مختلف (گذشته از پليسي نويس هايي مثل دشيل همت و ريموند چندلر و هوراس مک کوي که در حيطه رمان سياه کار مي کردند و آن بحث ديگري است) تنها نويسنده اي است که آثاري در حد بهترين آثار کانن دويل ارائه کرده و در بعضي موارد از آن هم فراتر رفته است ؛ مثلا نگاه به روان شناسي شخصيت ها يکي از مهمترين تم ها در آثار آگاتا کريستي است که تقريبا در کارهاي کانن دويل وجود ندارد. شرلوک هلمز بيشتر نگاهي علمي و طبيعت گرا به پديده ها دارد و آدمها در ماجراهاي او يکي از چند مهره اي هستند که پازل هايي معمايي را تشکيل مي دهند؛ اما شخصيت هاي بانو آگاتا کريستي واقعا شخصيت هستند و هرکول پوآرو در استنتاج هاي خود غير از مواردي که نظر شرلوک هولمز را جلب مي کنند، روان شناسي و حالات رواني آدمهاي ماجرا را هم مورد دقت و بررسي قرار مي دهد و اين يکي از نقاط قوت آثار کريستي نسبت به ماجراهاي شرلوک هولمز است.

همان طور که کانن دويل پس از مرگ شرلوک هولمز به خاطر سقوط از پرتگاه در يکي از داستان هايش بشدت مورد اعتراض هواداران هولمز قرار گرفت و مجبور به زنده کردن او و ادامه ماجراها شد، روزنامه تايمز نيز خبر مرگ پوآرو را به تيتر اول خود تبديل کرد و هر دوي اينها نشان از جذابيت و محبوبيت اين دو شخصيت ميان هواداران آنها داشت.

نخستين عضو خيالی انجمن سلطنتی شيمی بريتانيا

شرلوک هولمز و سر آرتور دویل (Sir Arthur Conan Doyle And Sherlock Holmes )


شرلوک هولمز، کارآگاه بزرگ عالم تخيل، به عضويت افتخاری انجمن سلطنتی شيمی بريتانيا درمی آيد. اين افتخار که صد سال پس از زنده شدن هولمز برای حل پرونده "سگ شکاری باسکرويلز" نصيب او می شود، معمولا به برندگان جايزه نوبل و ساير دست اندکاران برجسته عالم علم و صنعت اختصاص دارد.

هولمز نخستين شخصيت تخيلی است که اين جايزه را دريافت می کند و مدالی نقره به نام او حک خواهد شد. دکتر ديويد جياکاردی دبير کل انجمن سلطنتی شيمی بريتانيا می گويد: "اگر هولمز قهرمانی واقعی مانند برونل و ليوينگستون، ديگر بزرگان عصر ويکتوريا بود، بدون شک در سطح ملی نشان افتخار دريافت می کرد."

وی افزود: "خالق هولمز در سال 1902 پس از کشف سگ شکاری از سوی ادوارد دوم نشان افتخار گرفت."

"اکنون صد سال بعد در سال 2002 ما با دستکاری خفيف مقررات، به جهانيان می گوييم که اين جا مرد کبيری حضور داشت که با از خودگذشتگی، افراد شرور را به نمايندگی از انسان های نيک دنبال می کرد و با استفاده از علم، شهامت و تفکر شفاف به مقصد می رسيد."

هولمز پس از ظاهر شدن در داستان "رسوايی در بوهم" که در سال 1891 در نشريه "استرند" چاپ شد به شهرت رسيد. او با ترکيب منحصر به فردی از منطق و قوه شهود به حل جنايات هولناک در شهر لندن در دوره ويکتوريا می پرداخت.

او آفريده "سر آرتور کنان دويل" بود که شخصيت هولمز را تا حدودی بر "دکتر جوزف بل" استاد خود در دانشکده پزشکی ادينبورگ بنيان گذاشته بود.

باربارا کريگ نوه دکتر بل می گويد که او قوه مشاهده خارق العاده ای داشت و می افزايد: "او معلم بسيار خوبی بود."

به گفته خانم کريگ، ترفندهای دکتر بل در آموزش بود که کنان دويل را به فکر آفريدن شرلوک هولمز انداخت."

برای مثال هر وقت بيماری داخل می شد او به دانشجويان می گفت: "حالا تنها با مشاهده بيمار چه می توانيد بگوييد؟".

"او می توانست با چيزهايی مثل لک روی دستان مريض يا رد دست ها روی پارچه شلوار از حال و حرفه او سر در آورد."

"يان رنکين" نويسنده رمان های "کارآگاه ريبوس" که در ادينبورگ زندگی می کند از اعطای اين نشان بسيار خوشحال است.

او گفت: "از برخی جهات بسيار خارق العاده است چون اهميت داستان های جنايی را به رسميت می شناسد و قبول می کند که حاوی چيزی بيش از تنها يک داستان خوب است که با گذر زمان از بين نمی رود."

"من فکر می کنم شرلوک هولمز مستحق دريافت اين افتخار است چون سال های سال برای مردم سرگرمی فراهم کرده است، دانشمندان عاشق خواندن کتاب هايش هستند، جهانگردان به انگلستان می آيند تا قدم جای پای او بگذارند و او هنوز شخصيت داستانی معرکه و معتبر و سه بعدی است."

"او از کتاب هايش بزرگ تر است."

دانلود داستانهای شرلوک هولمز

 

A Study In Scarlet

 

The Sign of the Four

 

THE ADVENTURES OF SHERLOCK HOLMES

 

A Scandal In Bohemia

 

The Red-Headed League

  

A Case of Identity

 

منابع: