توی چت مسلمان شدم
مطلبی که می خوانید نوشته یکی از دوستانم است که از راه اینترنت با اسلام آشنا شده واسلام را برگزیده است. شبی کسی با آی دی انصار الحسین مرا در مسنجر اَد کرد. من حوصله چت های این طوری را ندارم و بیش تر به روم های مذهبی می روم. برای همین روزی که آن لاین بودم، او به من پی ِام داد تا با من حرف بزند. به او سلام کردم و خواستم يک جوري به او بفهمانم كه من خيلي حال و حوصله چت كردن ندارم. او گفت: «فارسي بلد نيستم، انگليسي بنويس.» من هم انگليسي ام خوب نبود. با توجه به اسمش پيشنهاد كردم كه عربي صحبت كنيم. البته عربي من هم بهتر از انگليسي ام نيست. او گفت:« عربي هم بلد نيستم.» وقتي از مليتش پرسيدم، فهميدم كانادايي است. پیش از آن که مسلمان شود، مسیحی بوده است. با او بیش تر آشنا شدم و از او خواستم داستان مسلمان شدنش را برایم بنویسد تا برای دوستانم بفرستم. چیزی که می خوانید ترجمه نامه اوست که با هزار زحمت ترجمه کرده ام. تازه می فهمم چرا باید انگلیسی را خوب یاد بگیرم.
نام من گرگ ساودن است و در پانزده دسامبر 2001،به اسلام رو آوردم. من نام اسلاميِ علي حسين المهدي را براي خودم انتخاب كردم. بیست ساله ام و در 26 ژولاي 1985 به دنيا آمده ام. دوست دارم در آينده معلم تاريخ و جغرافياي دبيرستان شوم، چرا که به مطالعه علاقه مندم و می خواهم بیش تر با اسلام آشنا شوم.
من به دانشگاه ويلفريد لوريردر واترلوي اونتاريوي كانادا مي روم. خانواده ام در محلي میان پورت دوورو سمکودر اونتاريو كانادا زندگي مي كنند و در مزرعه ای بزرگ، مرغ و خروس و گاو و گوسفند پرورش مي دهند.
خانواده من كاتوليك رومي هستند. پیش از اين كه مسلمان شوم، هر هفته به كليسا مي رفتم و هيچ گاه درباره باورهایم سوُال نمي كردم. من يك كاتوليك كامل بودم و هرگاه از كسي حرف اشتباه درباره كاتوليسم مي شنيدم، سعي مي كردم به آن ها ثابت كنم كه اشتباه مي كنند. عموي من پروتستان بود و من با او هميشه درباره اين كه كدام مذهب (كاتوليك يا پروتستان) درست است، بحث مي كردم. مادرم مي گفت كه من تنها يك مذهبي حقيقي هستم. او به شدت از من مراقبت مي كرد.
براي همين او تعجب كرد كه چرا تغيير كردم. من مسلمان شدم، چرا كه چيزهايي درباره اسلام فهميدم كه به شدت مجذوب آن شدم. من پی بردم اسلام دينی حقيقي است و خدا آن را نازل کرده است. با آگاهی بيش تر عاشق اسلام شدم.
يك دوست اينترنتي ام كويتی بود و با او در سایت www.PenPal.net آشنا شدم. او اسلام را در سال 2000 به من آموزش داد. من قبل از آموزش هاي او چيزهایي درباره اسلام مي دانستم. او چشم هاي مرا گشود تا اسلام حقیقی را ببینم.
من هيچ وقت به مسلمان شدن فكر نمي كردم. آخر از این که كاتوليك بودم خوش حال بودم. بعد از اين ماجرا به دبيرستان مذاهب جهان رفتم. در كتاب هايم اطلاعاتي درباره حضرت عيسي (ع) در اسلام وجود داشت. سپس به خانه آمدم و درباره اين موضوع به جست و جو در اينترنت پرداختم. اطلاعاتي كه پيدا كردم، مرا متقاعد کرد كه آن چه اسلام مي گويد، حقيقت است. استدلال ها خوب بود و دلايلي از كتاب مقدس در آن مورد آورده شده بود. من اطلاعاتي درباره معجزات اسلام در قرآن پيدا كردم. كمي بيش تر درباره اسلام خواندم.
به دوست كويتي ام ايميل زدم و درباره يافته هايم با او صحبت كردم. به او گفتم كه شايد من تغيير كنم. البته قصد نداشتم به اين زودي اين كار را انجام بدهم. من فكر مي كردم كه بايد بعد از هجده سالگي تغيير كنم، چرا كه نمي توانستم به مسجد بروم. من اين موضوع را به دوست كويتي ام گفتم و او گفت كه من مي توانم در هر سنی شهادت را به او بگويم و من در پانزده دسامبر 2001، در پشت مسنجر مايكروسافت شهادت را به او گفتم. با گفتن آن كلمات شگفت آور من مسلمان شدم.
يكي ديگر از دوستان اينترنتي من، در ژانويه 2002، قرآنی براي من فرستاد و آن زيباترين كتابي است كه من خوانده ام، ولی مجبورم آن را از خانواده ام پنهان کنم.
من مسلمان شدم، چون اين دين حس بيش تري را از مسيحيت در من بر مي انگيخت. عقيده به سه گانگي (پدر، پسر و روح القدس ) هيچ حس خوبي را در من ايجاد نمي كرد. 1+1+1 مساوي 1 نيست. از محمد نبي، در كتاب مقدس نام برده شده و دلایل مسيحيت اين را ثابت مي كند. در قرآن معجزه های بسياري وجود دارد و بی گمان خدا آن را فرستاده است.
خانواده من مخالف بودند، ولي آن ها نمی دانستند كه اسلام چيست. من سعي كردم كه به آن ها ياد بدهم، ولي آن ها علاقه اي ندارند و مرا به خاطر اين كار سرزنش مي كنند. پیش از دانشگاه مادرم مرا هر هفته مجبور می کرد به كليسا بروم. من دوست داشتم به مسجد بروم، ولي در شهرك كوچكي زندگي مي كردم كه مسجدي در آن جا بود و نمي توانستم براي رفتن به مسجد به شهر بروم، ولی اكنون مي توانم به مسجد بروم.
در ده سپتامبر 2003، براي اولين بار با برادر حسنين، كه در شيعه چت با او آشنا شدم، به مسجد رفتم. با هم براي تولد حضرت علي (ع) به مسجد رفتيم. در آن جا نماز مغرب و عشا را به جا آورديم. اين اولين بار بود كه من با دیگر مسلمانان نماز مي خواندم و اين تجربه ای بسيار بزرگ براي من بود. زمان برگشتن به دانشگاه، شيخ سليم، من و حسنين را به خانه رساند و رستوران هایی را که غذای اسلامی داشتند، به من معرفی کرد.
از زماني كه من مسلمان شده ام، دوستان مسلمان اينترنتي بسياري پيدا كرده ام. آن ها زماني كه من پرسش يا تقاضایی دارم، در کنارم هستند
+ نوشته شده در شنبه ۲ اردیبهشت ۱۳۸۵ ساعت توسط علی دیوونه...!
|