فیودور داستایوسکی (Fyodor Dostoevsky)
فیودور میخاییلوویچ داستایوسکی (Fyodor Dostoevsky) (زادهٔ ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ - درگذشتهٔ ۹ فوریه ۱۸۸۱). نویسندهٔ روس و خالق جنایت و مکافات و خاطرات خانه مردگان.
مترجمان متفاوت نام این نویسنده را به اشکال متفاوتی در فارسی نوشتهاند: «داستایوفسکی»، «داستایِفسکی» و «داستایِوسکی» که به نظر میرسد آخری نزدیک به تلفظ نام او در زبان انگلیسی است و به همان شکل در فارسی ثبت شدهاست. خشایار دیهیمی در ترجمهٔ زندگینامهٔ داستایوسکی نوشتهٔ ادوارد هلت کار نام او را به شکل «داستایفسکی» آوردهاست. نام کوچک او نیز در متون ترجمهشده به اشکال «فیودور» و «فئودور» آمدهاست.
زندگی
این نویسنده بزرگ در حقیقت موسس مکتب خاص در رمان نویسی است که شاید بتوان انرا مکتب روانشناسی نامید و اکثر رمانهای معروف سالهای اخیر در فرانسه و امریکاوانگلیس در پیرامون تجلیات روح انسانی نگاشته شده اند تقلیدی از اثار بی مانند داستایوسکی است.
این نویسنده دل سوخته که طی چند صباح زندگانی همواره با غم و اندوه دست بگریبان بود و در کشاکش روزگاررنج و اندوه فراوان دیدودقیقه ای از انوار نیکبختی و سعادت بهره مند نگشت در نقاشی و شرح احساسات و روشن ساختن بیغوله های روان مرموز انسان بیداد می کند و به نیکوترین وجهی چگونگی اندیشه های متشتت و اثرات پی های بیمارو ناتوان ادمی را روشن نموده و خواننده را مصایب دهشت انگیزی که در جهان دامنگیر ادمی میگردد اشنا میکند.کمتر نویسنده ای قادر به نشان دادن جراحت های قلب ادمی است.
منظره یک دختر بیمار دلسوخته و چند قطره اشک ومرگ یک جوان ناکام این نویسنده را چنان از خود بیخود میکند که بکلی مصایب و ناکامیهای خود را فراموش میکند.سرتاسر زندگانی داستایوسکی مشحون از رنج و بینوایی است و به همین جهت تالیفات وی مملو از حقایق بارزی است که از ته دل پاکش تراوش کرده است.
فیودور میخاییلوویچ فرزند دوم خانواده داستایوسکی در ۳۰ اکتبر ۱۸۲۱ به دنیا آمد. پدرش پزشک بود و از اوکراین به مسکو مهاجرت کرده بود و مادرش دختر یکی از بازرگانان مسکو بود. در ده سالگی والدینش مزرعهای کوچک در حومه شهر تولا در نزدیکی مسکو خریدند که از آن به بعد تابستانها را در این مکان میگذراندند.
در ۱۸۳۴ همراه با برادرش به مدرسهٔ شبانهروزی منتقل شدند و سه سال آنجا ماندند. در پانزده سالگی مادرش از دنیا رفت. در همان سال امتحانات ورودی دانشکدهٔ مهندسی نظامی را در پترزبورگ با موفقیت پشت سر گذاشت و در زانویه ۱۸۳۸ وارد دانشکده شد. در تابستان ۱۸۳۹ خبر فوت پدرش به او رسید.
در ۱۸۴۳ با درجه افسری از دانشکده نظامی فارغالتحصیل شد و شغلی در ادارهٔ مهندسی وزارت جنگ به دست آورد. تا تابستان ۱۸۴۴ سهم ارث پدریاش به موجب ولخرجیهای مختلف به اتمام رسید. اوژنی گرانده اثر بالزاک را ترجمه کرد. در همین سال از ارتش استعفا داد.
در زمستان ۱۸۴۴-۱۸۴۵ رمان کوتاه مردم فقیر را نوشت که بدین وسیله وارد محافل نویسندگان بزرگ روسی شد و برای خود شهرتی کسب کرد. در طی دو سال بعد داستانهای همزاد، آقای پروخارچین و خانم صاحبخانه را نوشت.
در سال ۱۸۴۹ توسط پلیس مخفی به جرم براندازی دستگیر شد. دادگاه نظامی برای او تقاضای حکم اعدام کرد که در ۱۹ دسامبر مشمول تخفیف شد و به چهار سال زندان و سپس خدمت در لباس سرباز ساده تغییر یافت.
در زمان تبعید و زندان حملات صرع که تا پایان عمر گرفتار آن بود بر او عارض گشت. در ۱۵ فوریه ۱۸۵۴ از زندان بیرون آمد تا دورهٔ بعدی مجازاتش را در لباس سرباز عادی طی کند. به عنوان مأمور خدمت در گردان هفتم پیاده نظام سیبری به سمیپالاتینسک اعزام شد.
در ۶ فوریه ۱۸۵۷ بعد از دو سال عشق جانفرسا با «ماریا دیمیتریونا» بیوهٔ یک کارمند گمرک ازدواج کرد. در بهار ۱۸۵۹ استعفایش از ارتش پذیرفته شد و توانست به نزدیکی مسکو نقل مکان کند. دو داستان خواب عموجان و دهکدهٔ اشپیانچیکوو را نوشت و به چاپ رسانید. عرضحالی برای الکساندر دوّم فرستاد و بدین وسیله اجازه یافت به پترزبورگ برود.
در نشریهای که برادرش منتشر میکرد ‐ «ورمیا» شروع به روزنامهنگاری کرد. از ژوئن تا اوت ۱۸۶۲ به اروپا سفر کرد. داستانی به نام ماجرای بیشرمانه را در «ورمیا» به چاپ رسانید. در ماه ژوئن ۱۸۶۳ «ورمیا» تعطیل شد. قسمتی از تابستان و پاییز ۱۸۶۳ را با معشوقش در اروپا گذراند. در ۱۰ ژوئیه ۱۸۶۴ «میخاییل داستایوسکی» برادر بزرگش درگذشت. در ۱۶ آوریل ۱۸۶۴ ماریا دیمیتریونا درگذشت.
در فاصله سالهای ۶۴-۱۸۶۲ کتابهای خاطرات خانه مردگان و آزردگان را به چاپ رسانید. در ۱۸۶۶ جنایت و مکافات را نوشت و در اکتبر همان سال رمان قمارباز را در ۲۶ روز نوشت این کار با تندنویسی «آنا گریگوریونا» انجام شد. در ۱۵ فوریه ۱۸۶۷ با آنا ازدواج کرد و در آوریل همان سال با همسرش به اروپا سفر کرد و تا تابستان ۱۸۷۱ به روسیه بازنگشت. در این سفر بارها پول خود را در قمار از دست داد. سال اول سفر را در سوئیس و سال دوم را در ایتالیا و دو سال آخر را در دِرِسدِن گذراند.
در فوریهٔ سال ۱۸۶۸ دخترش «سوفیا» به دنیا آمد که بیشتر از سه ماه زنده نماند. نوشتن ابله را در ژانویه ۱۸۶۹ در فلورانس به پایان رسانید و همیشه شوهر را در پاییز همان سال در درسدن نوشت. در ماه سپتامبر ۱۸۶۹ دختر دومش به نام «لیوبوف» به دنیا آمد.
در ژوئبه ۱۸۷۱ نوشتن جنزدگان را به پایان رسانید. در تابستان همان سال پسرش به نام «فدیا» به دنیا آمد. در آغاز سال ۱۸۷۳ سردبیر مجلهٔ «گراژ دانین» شد و تا ماه مارس سال بعد به این کار ادامه داد. جوان خام را در زمستان ۷۵‐۱۸۷۴ نوشت که در طول سال ۱۸۷۵ در مجله «اوتچستیه زابیسکی» انتشار یافت.
«آلیوشا» آخرین فرزندش در ماه اوت ۱۸۷۵ به دنیا آمد که در سه سالگی بر اثر حمله صرع در گذشت. یادداشتهای روزانهٔ نویسنده را طی سالهای ۷۷‐۱۸۷۶ به همین نام در روزنامه منتشر کرد. برادران کارامازوف در طول سالهای ۷۹‐۱۸۸۰ به تدریج در «روسکی وستنیک» منتشر شد .
در جشن سه روزه بزرگداشت پوشکین در پی سخنرانیاش به اوج شهرت و افتخار در زمان حیاتش رسید و سرانجام در اوایل فوریه سال ۱۸۸۱ در اثر خونریزی ریه درگذشت.
تولستوی بزرگترین نویسنده روسی که معاصر با داستایوسکی بود اگر چه در تمام عمر با داستایوسکی اشنایی نیافت با وجود این وقتی از خبر درگذشت وی اگاه گشت حسرت فراوان خورد و بسیاراندهگین و متاثر گشت و در خصوص وی چنین نگاشت:"اگر چه من این مرد را هرگز ندیده بودم و با وی مناسبات مستقیم نداشتم با اینهمه وقتی خبر مرگ نا گهانی ویرا شنیدم در یافتم او نزدیکترین و گرامیترین و سودمندترین دوست من بوده است."

منابع
- هلت کار، ادوارد. داستایفسکی. ترجمهٔ خشایار دیهیمی.
جنایت و مکافات
هشدار! آنچه در زیر میآید ممکن است قضیه یا پایان ماجرا را لو بدهد!

این کتاب داستان دانشجویی به نام «راسکولْنیکُف» را روایت میکند که به خاطر اصول مرتکب قتل میشود. بنابر انگیزههای پیچیدهای که حتی خود او از تحلیلشان عاجز است؛ زن رباخواری را همراه با خواهرش که غیر منتظره به هنگام وقوع قتل در صحنه حاضر میشوند، میکشد و پس از قتل خود را ناتوان از خرج کردن پول و جواهراتی که برداشته میبیند و آنها را پنهان میکند. بعد از چند روز بیماری و بستری شدن در خانه راسكولنيكف این تصور را كه هر كس را که میبیند به او مظنون است و با این افكار كارش به جنون میرسد در اين بین او عاشق سوفیا دختری كه به خاطر مشكلات مالی خانوادهاش دست به تنفروشی زده بود میشود. داستایوسكی این رابطه را به نشانهٔ مهر خداوندی به انسان خطاكار استفاده كرده است و همان عشق ,نيروی رستگاری بخش است .البته راسكولنیكف بعد از اقرار به گناه و زندان شدن در سیبری به این حقیقت رسید .
جدا از این كه داستان به بیان سرنوشت راسكولنیكف بپردازد به موضوعاتی همچون صدقه ,كفر و الحاد ,الكلیسم ,جوامع آنارشیستی روسیه و نقد شديد و صریح داستایوسكی از جامعه آن روز روسیه میپردازد .
تحلیل داستان
مضمون و درون مایهٔ کتاب تحلیل انگیزههای قتل و تأثیر قتل بر قاتل است که داستایوسکی مسئلهٔ رابطه میان خویشتن و جهان پیرامون و فرد و جامعه را در آن گنجانده است.
رفتار راسكولنیكف در این داستان را میتوان در دیگر آثار نویسنده همچون یادداشتهای زیرزمینی و برادران كارامازوف نيز مشاهده كرد (رفتار او بسیار شبیه ایوان كارامازوف در برادران كارامازوف است).او میتواند با توجه به تواناییهایش كار خوبی برای خود پیدا كند درحالیکه بسیار فقیرانه زندگی میكند.در حالیكه رازومیخین وضعیتی مشابه با او دارد ولی بسیار بهتر از او زندگی میكند و هنگامی كه به راسكولنیكف كاری پیشنهاد میكند او از این كار سرباز میزند و در حالیکه پلیس هیچگونه مدركی علیه او ندارد او آنها را به خود مشكوك میكند.
پیشینه
داستایوسکی سه بار تلاش کرد تا این اثر را از زبان شخصیت اصلی داستان روایت کند؛ نخست به شکل یادداشتهای روزانه شخصیت اصلی، سپس به شکل اعترافات او در برابر دادگاه و سرانجام به صورت خاطراتی که او به هنگام آزادی از زندان مینویسد ولی در نهایت آن را به روایت سادهٔ سوم شخص مفرد که قالب نهایی رمان بود نوشت. او این داستان را از ژانویه ۱۸۶۶ تا تابستان آن سال، در نشریه «روسکی وستنیک» به چاپ رسانید.
شرحی کوتاه بر اندیشه های داستایوسکی

داستایوسکی درکلیه رمانهایش بشر را موجودی معرفی کرده است که ذاتا شرور و رذل است.
داستایوسکی در جایی این عبارت را در مورد انسان بکار برده :
« هر کسی در باطن خود جلادی است.»
در رمان های داستایوسکی طبیعت بشر و نزاع دایمی بین انگیزه های خدایی و شیطانی تشریح شده است. کلیه قهرمان های داستان های داستایوسکی تماما بلا استثناء همگی بیماران روحی اند که خوف و وحشتی فلج کننده ایشان را تسخیر کرده است. در رمانهای داستایوسکی هرگز خواننده به یک انسان سالم و فعال که در زندگی روزانه خویش امید ار باشد برخورد نمی کند. ارزش رمانهای داستایوسکی بیشتر به خاطر جنبه های روانشناسانه انهاست.
بدون تردید برادران کارامازوف شاهکار ادبی داستایوسکی است. بطوریکه " انیشتین " بارها تاکید کرده بوده که من رمان برادران کارامازوف را چندین بار خوانده ام.
داستان حول تشریح سه شخصیت میگردد.
شخصیت آلوده به گناه: دیمتری کارامازوف
شخصیت شکاک و روشنفکر : ایوان
شخصیت انسان بی آلایش و پاک: آلیوشا
دیمتری و پدرش عاشق یک زن روسپی بوده اند.پدر سه برادر به قتل میرسد.همه دیمتری را عامل قتل میدانند .در حالیکه عامل اصلی قتل "سمردیاکف" که پسر نامشروع پدر و برادر ناتنی دیمتری بوده میباشد. سمردیاکف به تحریک ایوان مرتکب قتل پدر میشود. سمردیاکف بدلیل عذاب وجدان و احساس شدید گناه خود را بدار میزند. دیمتری عامل اصلی قتل معرفی میشود در حالیکه قتلی مرتکب نشده بوده .به همین دلیل به سیبری تبعید میگردد. ایوان در اثر ناراحتی وافسردگی واحساس عذاب وجدان دیوانه میگردد. زیباترین قسمت رمان مباحث شدید بین ایوان و آلیوشا میباشد.

دست خط و نوشته های داستایوسکی هنگام نوشتن فصل پنجم کتاب برادران کارامازوف
در غالب آثار داستایوسکی مناظر طبیعی به چشم نمی خورد.قهرمانها غالبا در مکانهای بسیار کثیف و الوده زندگی میکنند.شاید مهترین دلیل این موضوع زندگی دوران کودکی او که در فضایی کاملا بسته و تنگ بد لیل رفتار پدر بوده . اغلب قهرمانان سرشتی ناپاک و الوده دارند و قادر نیستند بر شهوات خود غلبه کنند. اغلب قهرمانان داستانهای داستایوسکی "دیوانه "ویا" بیمار شدید جسمی و روحی "هستند.
در رمان های داستایوسکی همواره قهرمان اصلی مرد است و زنان نقشی حاشیه ای و دوم دارند.
دنیای که داستایوسکی در اثارش آشکار میکند " دنیایی ابتدایی " وحشی" و بیمار گونه تر از دنیای عادیست. داستایوسکی علاقه بسیار و حتی بیمارگونه ای به تشریح احوالات انسانهای مریض روحی و.... داشته است.بطوریکه میتوان گفت داستایوسکی بلا استثناء همواره در کلیه آثارش در قسمت تاریک وجود بشر سیر و سفر کرده است.
و در نهایت شاید بتوان گفت:
غالب وضعیت روحی و روانی قهرمانان داستانهای داستایوسکی تا حدود بسیار زیادی معرف وضعیت روحی و روانی خود داستایویکی هستند.
جملاتی از داستایوسکی

- «هر چه بیشتر از افراد بشری متنفر میشدم، عشقم به بشریت فزونتر میشد»
- داستایفسکی، ادوارد هلت کار. ترجمهٔ خشایار دیهیمی. طرح نو. چاپ اول. ۱۳۷۷
-
ما حتی نمیدانیم که این«زندگی زنده و واقعی» در کجاست و اساسا چیست و چه نام دارد. تجربه میکنیم:تنهایمان بگذارند، کتابهایمان را بگیرند، آن وقت سرگشته خواهیم شد وبه خطا خواهیم رفت. و نخواهیم دانست به که باید پناه ببریم و به کدام سو توجه کنیم. چه چیز را دوست بداریم؛ و از چه چیز نفرت داشته باشیم؛ چه چیز را تجلیل کنیم؛ و چه چیز را تحقیر. بر ما حتی دشوار است که بشر باشیم: بشر عادی و واقعی؛ بشر دارای گوشت و پوست،با تن و خون و رگ و ریشه. ما از چنین بودنی شرمساریم؛ آن را ننگ و عار میشماریم.ما پیوسته سعی بر آن داریم که هر چه تمامتر هیات و نوع انسان بیسابقهً کلی را به خود بگیریم. ما مرده به دنیا میآییم. مدتهاست که دیگر نسلهای ما از پشت پدرانی زنده و از رحم مادرانی زنده به دنیا نیامدهاند...دانستن این معنا حتی برایمان دلچسب است، خوشمان میآید که چنین هستیم؛ ما ساختگی و تصنعی هستیم و دائما نیز تصنعمان بیشتر میشود. مدتهاست که به آن خو کردهایم. به گمانم به زودی بر آن خواهیم شد تا ترتیبی بدهیم که به صورت اندیشه محض متولد شویم
- داستایوفسکی، یاداشتهای زیر زمینی
- آدمی هرقدر هوشمندتر باشد، افسردگی و بطالتش بیشتر است!
دانلود کتابهای داستایوسکی