Brin Spread

 

در «گوگل پلکس» با جستجوی کمی می‌توانید دفتر سرگئی برین را پیدا کنید. دفتر ‏سرگئی برین در گوشه دنجی از ساختمان شماره 43 ، در محوطه گسترده‌ای نزدیک ضلع ‏جنوبی خلیج سانفرانسیسکو قرار گرفته است ، بعد از ردیف‌هایی از پارتیشن‌های ‏رنگ‌آمیزی‌شده و محل‌های ملاقات ، می‌توانید دفتر 211 را ببینید که نمای بیرونی ‏نامشخصی دارد و از چشم‌های عموم دور نگه داشته شده است. گرچه برای ورود به ‏دفتر باید پیچ و خم‌هایی را رد کنید ولی آنطور که انتظار می‌رود از دفتر بنیان‌گزار یک ‏شرکت 150 میلیارد دلاری ، به وسیله درها و دربان‌ها محافظت نمی‌شود.‏

سرگئی 33 ساله دفترش را با لری پیج شریک است ، لری پیج 34 ساله همکار سرگئی ‏در گوگل ، هم دانشگاهی ترک تحصیل کرده وی در استانفورد در مقطع ‏Ph.D‏ و دوست ‏میلیاردرش است. همکاری سرگئی و لری از 8 سال پیش شروع شد یعنی زمانی که آنها ‏در یک گاراژ در «منلو پارک» کالیفرنیا دفتری محقر داشتند. از آن زمان به بعد گوگل از قالب ‏یک شرکت تازه‌کار به درآمد و به بزرگ‌ترین شرکت رسانه‌ای دنیا تبدیل شد. گوگل ، ‏شرکتی که جستجو در اینترنت را آسان و حتی مفرح کرده است ، ارزش سهامی معادل ‏‏513 دلار به ازای هر سهم دارد و بر این اساس می‌توان آن را از دیسنی ، جنرال موتورز و ‏مک‌دونالد بزرگ‌تر دانست. گوگل به این ارتقای قابل توجه ، با متحول کردن نحوه ‏جستجوی مردم در اینترنت دست یافته است. تا پیش از اینکه سرگئی و برین کار خود را ‏شروع کنند ، جستجو در اینترنت مثل یافتن سوزنی در انبار کاه بود ، اما این دو با تحلیل ‏لینک‌های بین صفحات اینترنتی باعث شدند نتایج جستجو بر اساس تناسب آنها انجام ‏شود.‏

وقتی قدم برمی‌دارید و از درهای شیشه‌ای به داخل دفتر می‌روید ، مثل این است که ‏وارد یک اتاق بازی شده‌اید که برای آدم‌های بالغ مشتاق فن‌آوری ایجاد شده. ردیف‌هایی ‏از مانیتورهای صفحه تخت براق که در یک دیوار دفتر جاگذاری شده ، اطلاعات مهم مثل ‏ایمیل‌ها ، تقویم‌ها ، اسناد و طبیعتا موتور جستجوی گوگل را نشان می‌دهند ، گیاهان ‏سبز متناسب با دفتر و یک تصفیه‌کننده هوا به جریان اکسیژن در دفتر کمک می‌کنند و ‏‏«مدیسین بال»‌ها به عنوان یک محل نشستن متحرک مورد استفاده قرار می‌گیرند. در ‏بالای دفتر در یک نیم‌طبقه خصوصی که با چمن مصنوعی مفروش شده و صندلی‌هایی ‏مجهز به ماساژ دهنده‌ای الکتریکی وجود دارد که محل مناسبی برای سرگئی و لری به و ‏جود می‌آورند و می‌تواند محل مناسبی برای پذیرایی از میهمانان و جایی برای نظارت این ‏دو بر کارناوال نوآوری‌هایی باشد که در پایین دفتر در حال انجامند. به نظر می‌رسد این ‏محل برای سرگئی که نمی‌تواند در یک محل بدون تحرک بنشیند ، ضروری باشد.‏

سرگئی ظاهری آراسته و چهره‌ای با جذابیت پسرانه دارد ، شانه‌هایش کم‌شیب هستند ‏، همه اینها به وی ظاهری با آرامش می‌دهد ، سرگئی با این ظاهر و با انرژی ‏تمام‌نشدنی در گوگل‌پلکس بالا و پایین می‌رود ، وی موهایی سیاه ، چشمانی نافذ و ‏شوخ‌طبعی شیطنت‌آمیزی دارد که غالبا باعث می‌شود اطرافیانش از حالت محافظه‌کارانه ‏دربیایند. در یک روز کاری عادی سرگئی جین ، کفش ورزشی و تی‌شرت‌های مشکی ‏مناسب می‌پوشد ، این ظاهر وی در مغایرت با اهداف و نیات جدی و گاه تهاجمی است ‏که او در سر می‌پروراند. این جدیت در طی نشست‌های استراتژیک هفتگی آشکار ‏می‌شود ، یعنی جایی که سرگئی و لری که عنوان رئیس را به صورت مشترک دارند ، ‏آخرین دستورات را در مورد پذیرش محصولات جدید می‌دهند ، هزینه‌های جدید را مرور ‏می‌کنند و هزینه پژوهش‌های طولانی‌مدت را تأمین می‌کنند. سرگئی همچنین در ‏زمینه‌های غیرعلمی ولی مهمی مثل جامعه و سیاست هم فعالیت دارد. کارمندان گوگل ‏از چنین محیط دوستانه و خانوادگی‌ای لذت می‌برند و از امکاناتی مانند سه وعده غذای ‏رایگان در طول روز ، بردن غذاها به خانه‌های والدین تازه ، محیط‌های خصوصی برای ‏پرستاری مادران و مراقبت‌های پزشکی کامل در محل کار استفاده می‌کنند ، همه این ‏امکانات باعث شده است مجله فورچون اخیرا شرکت گوگل را بهترین محل برای کار در ‏ایالات متحده ارزیابی کند.‏

عکس‌هایی از ساختمان شماره 43 و محوطه بیرونی گوگل:

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

Free Image Hosting at allyoucanupload.com

دو رئیس گوگل در انجام وظایف مدیرتی با اریک اشمیت مشارکت دارند ، اریک اشمیت ‏یک مهندس نرم‌افزار باتجریه است که در سال 2001 به عنوان مدیر اجرایی در شرکت ‏گوگل استخدام شده است و بر فعالیت‌های تجاری گوگل به طور روزانه نظارت دارد و اگر ‏بخواهیم به طور خلاصه بگوییم ، فرد بالغی در اتاق بازی دو رئیس گوگل محسوب ‏می‌شود. سرگئی و لری هیچ قصدی برای واگذاری کنترل خود ندارند ، از روز اول آنها در ‏برابر دخالت خارجی بی‌مورد مقاومت کردند و ترجیح می دهند هر کاری را با شیوه ‏خودشان انجام دهند ، از انتخاب قطعات کامپیوتری گرفته تا به استهزا گرفتن وال استریت ‏با عرضه عمومی نامنظم سهامشان. این کارفرمای متولد مسکو و والدینش در تمام طول ‏زندگی این کار را انجام داده اند.‏

در 16 دسامبر 2005 ، 16 ماه بعد از به مزایده گذاشتن سهام رو به رشد گوگل ، گوگل ‏بزرگ‌ترین کار دوران حیاتش را انجام داد ، این شرکت وارد یک معامله یک میلیارد دلاری ‏پذیرش آگهی با امریکا آنلاین ، محبوب‌ترین شرکت ارائه‌دهنده خدمات اینترنتی شد.‏

غروب آن روز به صورت اتفاقی من دیداری با والدین سرگئی در حومه واشنگتن دی‌سی ‏داشتم ، مایکل برین یک جلیقه پشمی سیاه‌رنگ پوشیده بود که با لوگوی رنگی گوگل ‏زینت داده شده بوده بود ، او در آستانه در از من استقبال کرد ، او به من گفت: " ما با ‏سرگئی صبح امروز صحبت کردیم و او چیزی به ما نگفت." ، "او گفت که بعد از یوگا در راه ‏خانه است."‏

مایکل 59 ساله استاد ریاضیات دانشگاه مریلند است ، همسرش «یوجنیا» 58 سال دارد ‏و یک دانشمند پژوهشگر در ناسا است و در مرکز پرواز فضایی ‏Goddard‏ کار می‌کند ، این ‏دو رئوف و واقع‌بین هستند و هنوز هم از موفقیت‌های پسرشان متحیرند. "شگفت‌آور ‏است." دوستان و خانواده وی را مارولز جنیا صدا می‌کنند. مادر سرگئی به آرامی و شیرینی صحبت می‌کند و انگلیسی‌ای با تکیه کلام ‏روسی دارد ، وقتی همراه با شوهرش صحبت می‌کند ، سرعت صحبتش ، زیاد می‌شود. ‏‏"باور کردنش واقعا سخت است ، او پسر با استعدادی در ریاضیات و کامپیوتر بود ولی ما ‏نمی‌توانستیم چنین چیزی را تصور کنیم ." مایکل با تکیه کلام ملایم‌تر و با ‏حقیقت‌گرایی معمولش اضافه می‌کند ، "گوگل نسبت به هر چیز دیگر زمان بیشتری را ‏برای عده بیشتری از مردم ذخیره کرده است."‏

آنها مرا کنار میز نهارخوری نشاندند ، کاغذها را از روی میز برداشتند تا برای گذاشتن میوه ‏و پنیر جا باز شود ، دکوراسیون اتاق ساده بود و حتی تا اندازه‌ای خالی به نظر می‌رسید ، ‏تنها نشانه‌های ثروتی که من می‌توانستم ببینم تلویزیونی با صفحه عریض در اتاق ‏پذیرایی و اتوموبیل لکسوسی در گاراژ خانه بود. ‏

برین‌ها زوج باتفاهم و با ظاهری جوان بودند ، مایکل در حرکات و رفتارش محافظه‌کار بود که از ‏مختصر و مفید سخن گفتنش پیدا بود در مقابل جنیا حرف زدنی نرم و طبیعی داشت. هر ‏دو رفتاری صمیمی داشتند و به آسانی به خنده می‌افتادند. ما چند ساعت با هم حرف ‏زدیم که فقط با سیگارکشیدن‌های گاهگاهی مایکل قطع می‌شد ، مایکل برای سیگار ‏کشیدن با سگ خانواده – توبی- به بیرون می‌رفت. عادت سیگار کشیدن مایکل به سال ‏‏1979 یعنی زمانی برمی‌گردد که وی همراه با مادرش مایا ، جنیا و سرگئی شش ساله از ‏شوروی به ایالات متحده مهاجرت کردند. پسر دوم آنها –سام- در سال 1987 متولد شد. ‏

یکی از خاطرات سرگئی من را متعجب کرد. در سال 1990 ، چند هفته قبل از جشن تولد ‏‏17 سالگی سرگئی ، مایکل یک گروه از دانش‌اموزان دبیرستانی سرآمد در ریاضیات را در ‏یک برنامه بازدید دو هفته‌ای به شوروی برد. او تصمیم گرفت خانواده‌اش را همراه ببرد ، ‏این در حالی بود که وی از نوع برخورد مقامات کمونیست شوروی مطمئن نبود ، این ‏برنامه به آنها فرصت داد که با خانواده‌شان که هنوز در مسکو بودند ، ملاقات کنند ، ‏سرگئی توانست جد پدریش را هم ببیند که مانند پدر سرگئی یک دکتر ریاضیات است.‏