by www.man1362.blogfa.com

با علم به اين‌كه فعاليت شما تأثير زيادي خواهد داشت. از اين گذشته، به اين قضيه واقفيد كه قادر به انجام‌دادن هيچ كاري نيستيد؛ به‌ويژه اگر بخواهيد آن كار را به صورت عالي به انجام برسانيد. اما اگر شما بيل گيتس باشيد، نگاهتان به زندگي و حرفه‌ خود چنان روشمند و زيركانه است كه شبيه طرح يك استراتژي دقيق است. همان‌طور كه خود او مي‌گويد تصميم اخيرش مبني بر تغيير اولويت كاري و كناره‌گيري تدريجي از فعاليت روزانه در مايكروسافت تا ژوئن 2008 به منظور تمركز تمام‌وقت روي مؤسسه خيريه‌اش، نتيجه تدبير و بررسي انگيزه‌ها و احساسات دروني وي‌ است. هر چند او به طور كامل از مايكروسافت كه بخش عظيم وجودش را در بر گرفته، جدا نشده است. به عنوان يك مدير غيراجرايي و بزرگ‌ترين سهامدار شركت، گيتس حتي در سال‌هاي بعد از 2008 نيز در مايكروسافت داراي نفوذ و قدرت خواهد بود. تصميم تقريباً همزمان Warren Buffett مبني بر اهداي ثروت خود براي كمك به مؤسسه خيريه بيل و مليندا گيتس، به نظر بيش از يك تصادف ساده ميآيد؛ مخصوصاً از آنجا كه او و بيل گيتس دوستاني بسيار صميمي هستند؛ اما هر دو، اين موضوع -كه اين تصميم‌ها يك تصادف ساده هستند- را انكار مي‌كنند. <هم‌كرداريِ شاعرانه> توضيح بيل گيتس است. با اصرار بر اين‌كه اين دو تصميم در دراز مدت و به صورت مستقل و جداگانه اتخاذ شده است. در نهايت اين مسئله مهمي نخواهد بود؛ زيرا اين هداياي هنگفت بيش از هر چيز ديگر باعث ايجاد انگيزه در خانم و آقاي گيتس براي ساختن يك مؤسسه پيشرو در امور خيريه خواهد بود؛ درست مانند مايكروسافت كه در امر فناوري اطلاعات با سرعت پيش مي‌رود. بيل‌گيتس با Brent Schlender سر دبير مجله فورچون كه مدت بيست سال است زندگي اين فرد بزرگ و مقتدر را گزارش مي‌كند، نشستي داشت و از اين‌كه تصميمش را به همه اعلام كرده‌است، خوشحال به نظر مي‌رسيد، اما در مورد اين‌كه مسير جديد كاريش به كجا خواهد انجاميد، كمي نگران بود. اين چيزي است كه او براي گفتن داشت.


منبع: ماهنامه فورچون‌

از زبان گيتس
زماني كه براي سخنراني در نشست مطبوعاتي تمرين مي‌كردم و با استيو بالمر، مديرعامل مايكروسافت، در مورد كار روزمره 26 سال اخير صحبت مي‌كردم، بيان كردن تصميمم برايم سخت بود. من چندين بار تمرين كرده بودم. بنابراين مجبور نبودم صحبت خود را در طول نشست مطبوعاتي قطع كنم.

در زمان سخنراني خيلي هيجان‌زده بودم. تعداد كثيري از مردم در آنجا حضور داشتند. افرادي كه من در طي فراز و نشيب‌هاي زندگيم، با آن‌ها مواجه شده بودم. تعدادي از آن‌ها تمام مشغوليات زندگي من بودند.

من حتي نمي‌دانستم چه خواهد شد. من در اين مورد ريسك مي‌كنم و ممكن است شكست سختي بخورم.
در اينجا موضوع شدت و حدت مطرح است. واي اين اتفاق افتاد، واي، آن كار واقعاً خوب پيش رفت، اما اين يكي وحشتناك شد. اين مرد (گيتس) ناراحت است. اين مرد بهتر از آنچه انتظار مي‌رفت، خودش را نشان داد.

و هر روز اين اتفاق‌ها مي‌افتد و ذهنم را به خود مشغول مي‌كند. مسئله رقابت، موضوعي نيست كه مرا خسته يا  وادار به كار كند، بلكه آدم‌هايي كه با آن‌ها كار مي كنم و نيز فرايند ساختن و توليد كردن مرا به فعاليت تشويق مي‌كنند؛ زيرا در خيلي از زمينه‌هاي كاري ما، رقابت زيادي به عنوان يك مبارزه تمام عيار وجود ندارد‌.‌ حتي بعضي از چيزها مانند IPTV  ،tablet PC، بازدهي كاري و نرم‌افزارهاي مشاركتي، جالب و گيرا هستند؛ البته نه به خاطر رقابت رو در رو، بلكه به خاطر اين‌كه فقط جالب هستند.

البته موضوع  جست‌وجو (search) هم وجود دارد؛ با لبخندي به نشانه رضايت مي‌گويد: افراد خودمان و همچنين آن‌هايي كه در مطبوعات هستند فكر مي‌كنند كه اين يك جنگ رودررو است. اگرچه بعضي‌ها بر اين باورند كه ما هنوز تأثير زيادي در زمينه جست‌وجو نداشته‌ايم.

شغل‌هايي مثل شغل من، به شكلي، خيلي عالي و خيلي سخت هستند. بعضي اوقات اگر كارهاي متعددي در يك هفته روي سرتان بريزد‌،‌ به خود مي‌گوييد كه واي خوشحالم كه آخر هفته‌اي هم وجود دارد، اما اغلب تعطيلاتي نخواهيد داشت.

من عاشق فعاليت روزانه هستم و احساس مسئوليت در من به حدي قوي است كه اين تغيير، دشوارتر از آن چيزي بود كه انتظارش را داشتم.

من هنوز به عنوان يك رهبر انجام وظيفه خواهم كرد، اما نه به شكل رياست و رسيدگي به امور روزمره، بلكه در كارهاي بنيادي وجست‌وجو در فناوري با همان تداوم و خوش‌بيني در مورد كشفيات جديد و به كار گيري آدم‌هاي خيلي با هوش.

هنوز هيچ شركتي مانند مايكروسافت وجود ندارد. جايگاه مايكروسافت چنان مركزيتي دارد كه مردم از ما توقعات زيادي دارند. مردم همچنين از رقيب‌هاي تازه ما مثل سان يا گوگل انتظار دارند كه ضربه بيشتري به ما بزنند! و ما در شگفتيم كه چرا آن‌ها فكر مي‌كنند هر رقيب تازه‌اي بايد يك خطر نابودكننده براي ما باشد؟ آيا ما مطمئنيم كه در اين زمينه درست عمل كرده‌ايم؟ براي رسيدن به پاسخ، صميميت و اطمينان خاطري با استيو و ديگر اعضاي كليدي به وجود آوردم.

افرادي مي گويند تغييرات عظيمي در نرم‌افزارها در حال وقوع است كه بيل از عهده آن‌ها برنميآيد و رِي اوزي، معمار ارشد نرم‌افزار، براي حل مشكل وارد عمل مي‌شود. به نظر من اين تفكر، فوق‌العاده است و فكر مي‌كنم كه ري نگرش متفاوتي را به مايكروسافت آورده و تمام خطي مشي windows live چيزي است كه او واقعاً هدايت و رهبري كرده است. افراد ديگري نيز هستند كه نگاهشان به رقباي جدي ما، نظير گوگل و سوني يا هر چيز ديگري معطوف است و مي‌پرسند كه آيا تصميم من مبني بر تغيير فعاليت كاري منوط به اين رقابت‌هاست؟

البته كه جواب آن‌ها كاملاً منفي است. من به اين رقابت‌ها علاقمندم؛ زيرا واكنشي را كه ما به آن‌ها نشان مي‌دهيم، سازمان يافته و ماهرانه خواهد بود و در دو سال باقي مانده همراهيمان با آن‌ها، بيشتر خواهد شد.
پس اين تغييرات به اين خاطر نيست كه ديگر نمي‌خواهم با مسئله جديدي روبه‌رو شوم. مردم مي‌گويند كه اين پايان يك دوران است، اما در دنياي نرم‌افزار شما بايد هر ساله كارهاي خود را بازبيني كنيد.
زماني كه به گذشته نگاه مي‌كنيم، درمي‌يابيم كه همه چيز با سرعت در حال تغيير است.   

چه چيزي همه چيز را تغيير داده است؟
همه آنچه مي‌توان گفت اين است كه با هر ميزاني كه شما انتخاب كنيد، ديجيتالي شدن دنيا هر ساله سرعت بيشتري به خود گرفته است. بنابراين عجيب نيست كه سال 2008 يك سال ويژه پراهميت باشد؛ چه از جهت مثبت، چه از جهت منفي. اين تنها چيزي است كه به نظر من درست ميآيد.

ضمناً از سال 2008 زمان زيادي براي استيو وجود دارد كه جانشين خود را انتخاب نمايد و اين بدان معني است كه ما در آن زمان فقط يكي از افراد كليدي خود را تغيير  خواهيم داد. 

من واقعاً خوشحالم كه مي‌بينم افراد بزرگ ديگري قدرت ديد و فعاليت بيشتري پيدا مي‌كنند. شب قبل از اعلام كناره‌گيري من، تعداد زيادي از مديران ارشد در خانه استيو حضور داشتند. اين عالي بود كه ما با هم بنشينيم و صحبت كنيم و آنجا به همه گفتم كه اگر هشتاد درصد از وظايفم را به ديگران منتقل كنم، هنوز كارهاي زيادي براي من باقي خواهد ماند. از جايگاه من به عنوان يك بنيانگذار، اين ديدگاه به وجود آمده است كه بدون درك بهاي كار هزاران فرد ديگر همه كارها را شخصاً انجام بدهم؛ پس نقش من به عنوان يك مغز متفكر چيست؟
 
من مي‌توانم چيزهايي را كه مثلاً يك چهارم آن درست باشد، دور بريزم و خيلي وقت‌ها افراد با تعجب مي‌پرسند: مي‌خواهي ما نيز اين‌گونه عمل كنيم؟

 من از آن‌ها مي‌خواهم كه بتوانند بر آنچه عقيده دارند پافشاري كنند و بقيه را بدون هيچ ترسي رها نمايند. ديدن اين تغييرات پويا بسيار لذت‌بخش خواهد بود.

مديريت تحول
آخرين باري كه من يك تحول و تغيير بزرگ ايجاد كردم، شش سال پيش و زماني بود كه استيو را به عنوان مديرعامل انتخاب كردم و تقريباً يك سال طول كشيد تا به يك هماهنگي كامل برسيم و اكنون فكر مي‌كنم كه با تغيير وظايف من، فرايند يادگيري مشابهي وجود خواهد داشت.

بنابراين من و استيو تصوير شفافي از اين كه دقيقاً اين تغيير چگونه به پايان خواهد رسيد يا اين‌كه من روي چه پروژه‌اي كار خواهم كرد، نداريم. اين كه من وقت خود را صرف مرور جريان عادي كار در مايكروسافت نمي‌كنم، آزادي‌هاي زيادي به من مي‌دهد. با اين‌حال حجم بزرگي از فعاليت پاره‌وقت من در شركت مربوط به تعاطي افكار با گروه تحقيق و توليد خواهد بود؛ من اين قسمت كارم را خيلي دوست دارم.

وقت من صرف محققان، و جست‌وجوي فناوري و يا ديگر پروژه‌هاي خاص خواهد شد. اين يك كار علمي و ناب است و بسيار مهم است كه مردم ببينند من در همه امور حتي در مؤسسه خيريه خود بروز هستم. من تصميم ندارم كه يك سري لوله آزمايش براي تجزيه پروتيئن يا هر چيز ديگري بخرم، ولي به دنبال اين خواهم بود كه چگونه فناوري مي‌تواند تأثير مثبتي بر سلامت و آموزش داشته باشد وبه يادگيري در زمينه خدمات درماني ادامه خواهم داد و به دنبال اين خواهم بود كه چگونه ايالا‌ت متحده وديگر دولت‌هاي ثروتمند مي‌توانند كارهاي بيشتري براي بقيه‌ دنيا انجام دهند.

براي رسيدن به اين امر به محاسبات  كم هزينه و جمعآوري اطلاعات و گسترش شبكه كامپيوتر به جاهايي كه از آن محرومند، احتياج داريم. اين دقيقاً به اندازه فعاليت‌هاي من در مايكروسافت پيچيده و جذاب است.

بنابراين من برخلاف كسي كه به كل بازنشسته شده است، معتقدم كه مثل سابق فعاليت‌هاي  گوگل  يا اوراكل و امكانات سخت‌افزارهاي جديد را دنبال خواهم كرد، ولو اين‌كه تغيير بزرگي در جايگاهم به وجود آمده است و يك رابطه قوي با مايكروسافت خواهم داشت؛ هرچند كه به وضوح مشخص است كه ديگران عهده‌دار مسئوليت‌هاي روزمره شركت خواهند بود.

 يكي از مشكلاتي كه در تحقق اين امر در طي دوسال وجود دارد اين است كه چگونه شما به افراد بگوييد كه نقش جديدشان چه خواهد بود؛ و سركارتان برگرديد و نخواهيد يك خداحافظي رسمي از كار تمام وقت كه شايد در 25 جون 2008 باشد، داشته باشيد.

استيو، كريم عبدالجبار را در فصل گذشته NBA مثال مي‌زند. باشگاه او بارها از او خداحافظي كرده است. من اين را نمي‌خواهم. فقط مي‌خواهم از هم اكنون تا زمان كناره‌گيري به طور معمول كار خود را در مايكروسافت انجام دهم.

اشتياق دوگانه
تصميم من مبني بر تغيير، به گذشته و موضوع تقدم كاري برمي‌گردد؛ يعني به بهار 2004 و زماني كه به همسرم گفتم كه حس مي‌كنم دوست دارم زمان بيشتري را صرف مؤسسه خيريه كنم. دو ماه بعد از اين، مسئله را با استيو مطرح كردم و تقريباً زود مشخص شد كه تصميم من جدي است.

بنابراين ما درباره بازه زماني مناسب و اين‌كه چه كسي مي‌تواند به عنوان جايگزين وارد مايكروسافت شود و نيز چگونگي پياده‌سازي تصميم خود، فكر كرديم.

در آن اثنا اوضاع مؤسسه خيريه به خوبي پيش مي‌رفت كه باعث شد فعاليت‌هاي آن را افزايش دهيم. هر زماني كه ما يك داروي جديد به دست مي‌آورديم، فكر مي‌كرديم كه چگونه اين دارو را خيلي زود به دست مردم برسانيم يا اگر يك الگوي تحصيلي، خوب عمل مي كرد،‌ به اين فكر مي‌كرديم كه چگونه مي توانيم اين الگو را گسترش دهيم وچه درس‌هايي مي‌توانيم از آن بگيرم.

Patty stonesifer به عنوان مديرعامل مؤسسه خيريه، عالي عمل مي‌كند. بنابراين من اصلاً درباره عهده‌دار شدن مديريت در مؤسسه صحبت نمي‌كنم. من در باره شغل مشابهي صحبت مي كنم كه شش سال پيش در مايكروسافت داشتم؛ قبل از اين‌كه سمت معماري ارشد نرم‌افزار را بپذيرم. بنابراين من در مسيري كه انتخاب كرده بودم، حركت مي‌كردم و زمان آن رسيد كه تصميم را با وارِن درميان بگذارم. همان‌طور كه مي‌دانيد از زماني كه وارن را درسال 91 شناختم، همواره به عنوان يك راهنما و مشاور در كنار من بوده‌است، بنابراين ما اين تصميم را با هم اجرا كرديم.

البته شرايط من و وارن خيلي متفاوت بود. چون او پا در راهي گذاشته بود كه مي خواست تا آخرعمر خود به آن بپردازد، ولي پذيرفتن اين مسئله براي من غيرعادي و سخت بود. من حس كردم كه فعاليت در مايكروسافت و مؤسسه خيره مرا به خود مشغول كرده‌است كه هر دو مي‌تواند مفيد باشد.

براي همين، هنوز يك رابطه قوي با مايكروسافت دارم. حتي اگر تمام وقت در مؤسسه خيريه به كار مشغول باشم.
 سپس وارن به صورت موازي، ولي كاملاً جداگانه براي عملي‌كردن خواسته‌اش شروع به فعاليت كرد، دو سال پيش زماني كه همسرش Susie به طور غمناكي از دنيا رفت. هرچه او بيشتر فكر مي‌كرد بيشتر به اين نتيجه مي‌رسيد كه خدايا من نبايد با تأخير در تصميم خود،‌آينده را از دست بدهم. او بسيار آدم بخشنده‌اي بود و اعتقاد داشت كه ثروت او به طريقي بايد به جامعه برگردد و اين طرز تفكر او تأثير بسياري در من داشت.

چند سال قبل از اين، من و مليندا معرفي فعاليت‌هاي مؤسسه را آغاز كرده بوديم كه اين شامل‌پذيرايي  وارن از يك گروه در Greenbrier Roset در ويرجينياي غربي مي‌شد. بنابراين وارن مي‌ديد ‌كه ما چقدر با انرژي و مشتاق هستيم. اگر شما افراد درست را با يك انگيزه گرد هم جمع كنيد، مي‌توانيد روي زندگي ميليون‌ها نفر تأثير داشته باشيد.

در ساليان متمادي سؤال‌هاي خود را درباره اين‌كه چه بايد بكنيم و چه بايد مي‌كرديم با او مطرح مي‌كردم. زماني كه وارن به پيشبرد اهدافش فكر مي‌كرد، پيش من و مليندا آمد و پيشنهاد كرد كه مؤسسه ما كمك‌هاي او را دريافت كند. چون فكر مي‌كرد اين مؤسسه در قياس با مؤسسه خانوادگي او قابليت گسترش و فعاليت بيشتري خواهد داشت.

در هرحال دو تصميم به موازات هم پيش مي‌رفت و اين به نظر منطقي ميآيد كه با هم در ارتباط باشند، اما كاملاً اين طور نيست. تصميم من مبني بر تغيير تقدم كاري، پيش از مذاكره وارن براي انتقال بخشي از اموالش به مؤسسه ما بود و همان‌طور كه فعاليت مؤسسه به جلو مي‌رفت، باعث شد من ناخودآگاه بگويم كه احتياج دارم به طور تمام وقت در مؤسسه خيريه باشم.

اما هديه وارن  تأثيري بر تصميم من مبني بر تغيير شغل و حتي تأثيري بر تصميمم براي انتخاب او به عنوان معتمد مؤسسه كه مراحل قانوني آن را در تابستان انجام مي‌دهيم،‌ نداشته است. من از انتخاب وارن به عنوان معتمد مؤسسه، حتي اگر هيچ پولي در آن نگذاشته بود، خوشحالم.

مي‌خواهم بگويم كه اين قضايا به خوبي در كنار هم قرار گرفته‌اند، اما علت و معلول نيستند؛ فقط يك هم‌كرداري شاعرانه است. ما واقعاً نمي‌دانيم كه با هداياي وارن چه خواهيم كرد، اما زمان زيادي براي فكركردن در اين مورد داريم.

اين هفته، واقعاً هفته وارن بود. مردي شگفت‌انگير كه كارهاي خارق‌العاده‌اي انجام مي‌دهد. هنوز باورش براي من بسيار سخت است.

منظورم اين است كه وقتي وارن مغز خود را به كار مي‌اندازد و تصميم به انجام‌‌دادن كاري مي‌گيرد، بسيار با طراوت و با نشاط به سوي هدف حركت مي‌كند. با اين حال باز هم مي‌توان گفت كه ممكن است از او تاثير گرفته‌باشم.