چراغ
به سوي تو هزار آفتاب سجده ميكنند
هزار ماه
و از بركت نگاه تو
چراغهاي كوچه روشناند
تو نبض شاپرك
و قلب عشق
و نظم جادهها
و استقامت تمام آشيانة پرندگان
كه در مسير باد لانه كردهاند
و هر كبوتري براي آب
نيازمند چشمهاي توست
تو قلب همدمي
و لحظههاي بغض عاشقان خستهاي ...
كه نامهاي برايشان نميرسد
و نامشان ميان ازدحام واژهها گم است
و مردمي كه در ميان كومهها
و لاي چرخدندههاي اين شب سياه زيست ميكنند
بيا بيا
كه سوي تو
هزار آفتاب سجده ميكنند
هزار ماه ...
شاعر : احمد عزیزی
+ نوشته شده در پنجشنبه ۱۰ فروردین ۱۳۸۵ ساعت توسط علی دیوونه...!
|