دجال
توجه : مطالب این قسمت صرفا جهت اطلاع خواننندگان از وجود اقوال مختلف درباره دجال می باشد و دلیل بر صحت تمامی مطالب نمی باشد.
دَجّال بر اساس آنچه از ظاهر روایات استفاده میشود، دجال فردی است که در آخرالزمان و پیش از قیام حضرت مهدی خروج میکند، و با انجام کارهای شگفت انگیز جمع زیای از مردم را می فریبد، وسرانجام به دست حضرت مهدی و یادانش به هلاکت می رسد.
همتای دجال در مسیحیت موجودی است به نام ضدمسیح(Antichrist). آنچه درخصوص دجال در احادیث آمده بر اساس تمثیل و یا مجاز است.
ظهور این موجود یکی از علامتهای ظهور حضرت مهدی است. این اتفاقات و علامتها شباهت بسیاری به بخش مکاشفات یوحنا در کتاب مقدس مسیحیان دارد.
معنای دجال
مهدى پرتوى آملى درباره این لغت مىنویسد: «دجّال صیغه مبالغه از ریشه "دجل(به معنای خدعه و نیرنگ و حیله و باطل)" است» و معنای آن دروغگو، حقّه باز، افسونگر، متقلّب و تزویرکار است.
در فرهنگ جدید عربى - فارسى منجدالطلاب و فرهنگ لاروس معانى لغت دجال چنین آمده است: «آب طلا، گروه بزرگ انبوه، دروغگو، فریبنده؛ لقب مسیح کذاب که در آخرالزمان ظهور کند.»
مرحوم علامه علىاکبر دهخدا این لغت را در لغتنامه خود، هم با تشدید «جیم» و هم بدون تشدید «جیم» ضبط نموده است.
شادروان دکتر محمد خزائلى می گوید: «دجال کلمهاى مرکب از «دُژ + آل» است و الف و لام آن همان الف و لامى است که در نامهاى دانیال و خرقیال هم وجود دارد و به معنى «خدا» ست. جزء اول آن هر چه باشد به معنى «ضد» و «دشمن» است؛ و دور نیست که با «دژ»، «دشمن» و «دشوار» همریشه باشد. (اعلام قرآن، ص 479، پرتوى آملى، مهدى؛ به نقلاز ریشههاى تاریخى امثالوحکم، ج 1،ص 436.) بنابر این تعبیر، دجال یعنى: ضدخدا، دشمنخدا.
و اما رابطه دجال و معنای آب طلا: او قبح اعمالش را در لفافه طلایی تقدیر می پوشاند، و نیک جلوه می دهد. دجال طاغوت فریبکار و حیله گری است، با ترفندهای خود، جمعیتی را به دور خود جمع میکند و با حقیقت به مخالفت برمی خیزد. او حق را به باطل میپوشاند و مردم را فریب میدهد.
ویژگیهای دجال
روایاتى که در مورد دجّال نقل شده، گاه مورد اعتماد نیستند، و در ضمنِ آنها مطالبى هست که یقیناً جعلى است. در این حدیثها ذوق و قریحه جاعلین اثر گذاشته، طبق سلیقه و ذوق آنها جعل شده است، و آنچه از پیامبر اسلام نقل شده درمیان احادیث جعلى گم شده است و تشخیص آنها بسیار دشوار می نماید. برخى از صفاتى که در مورد دجّال در احادیث وارد شده، مانند کور بودن یک چشم و بیرون آمدن آن چون دانه عنّاب، و مانند مطالبى که در مورد مرکب معروف او (خر دجّال) گفته شده، مطالبى است بر اساس تمثیل و یا مجاز، که باید گذشتِ زمان آنها را معنى کند.
از روایات استفاده میشود، دجال مردی لوچ است، و ادعای پیامبری و خدایی میکند و با -احتمالا- جادو و شعبده و تصرف در چشمها، مردم را به سوی خود جذب می نماید. پیروان او بیشتر اراذل و اوباش و طبقات آلوده از یهود و زنهای ناپاک و فرزندان آنها مىباشند.
کیفیت خروج دجال
سه سال قبل از خروجش در دنیا قحط و خشکسالى شدیدی مىشود. در این موقع که گرسنگى و تشنگى بر عالمیان سایه افکنده است، دجال خروج مىکند. هنگامه عجیبى بر پا مىشود و دجال به کمک پیروانش بر تمام شهرها مسلط مىگردد.
"دجال چنان فریاد میزند که شرق و غرب جهان از جن و انس و شیاطین صدای او را میشنوند. او چنین فریاد میزند: «دوستان من، به سوی من بیایید! من کسی هستم که آفریدم، هر چیزی را در جای مناسب خود قرار دادم و هدایت نمودم. من پروردگار بزرگ شما هستم.»"
در چنین زمانى بههنگام نماز صبح و یا عصر، حضرت مهدى ظهور مىکند و حضرت عیسىبنمریم نیز از آسمان فرود مىآید و به او اقتدا مىنماید. آنگاه آنها با دجال به جنگ میپردازند، دجال و پیروانش را از میان بر مىدارند، و مردم و شهرها را از فتنه و آشوب او نجات میدهند.
دجال در اعتقادات مسیحیت
مسیحیان دجال را «مسیح کذاب و دروغین» مىدانند که دشمن و ضد مسیح است. قاموس کتاب مقدس (صفحه 460) دجال را اسمعام مىداند. در همین کتاب آمده است که کلمه دجال در جایى دیگر جز در رساله «یوحنا» یافت نمىشود، و مقصود از دجال کسى است که با مسیح مقاومت و ضدیت مىنماید ومدعى آن باشد که خود او در جاى مسیح است؛ و در رساله اول یوحنا، مىگوید: «دروغگو کیست؟ جز آنکه مسیح بودن عیسى را انکار کند، و آن دجال است.»
احتمالات در مورد دجال
در این که آیا دجال شخص واحد است یا یک تفکر و جریان الحادی است، احتمالات مختلفی وجود دارد:
1- دجال نام شخص معینی نیست بلکه هر کسی که با ادعای پوچ و بی اساس و حیلهگری سعی در فریب مردم داشته باشد دجال است، و از احادیث نیز این نکته قابل استفاده است. پیامبر اسلام می فرماید: "قیامت بر پا نمیشود تا وقتی که مهدی(ع) از فرزندانم ظهور کند و مهدی(ع) قیام نمی کند تا وقتی که شصت دروغگو خروج کند" (بحارالانوار، ج 52، ص 209) و در روایتی دیگر از پیامبر نقل شده است که: "پیش از خروج دجال بیش از هفتاد دجال خروج خواهد کرد" (کنزالعمال، ج 14، ص 200، نقل از کتاب چشم به راه مهدی، ص 291). باتوجه به روایات میتوان گفت که دجالها متعدد و متنوع است و دجال واقعی همان که در روایت از آن شخص معیی قصد شده است و دجالهای دیگر که افراد شیاد و حیله گری که در پدیدههای اجتماعی با ظاهر شدن سعی در فریب مردم دارند .
"در حدیث آمده: «این(یعنی ظهور) نخواهد شد تا خدایی دیگر بیاید(یعنی دجال)». آری خدایی دیگر خواهد آمد و مکتبی دیگر خواهد آورد. او دجال است. او ادعای خدایی خواهد کرد و همه زمین پیرو او خواهند شد و او را تصدیق خواهند کرد به جز معدودی. این که همه او را خدا بدانند گفته نشده ولی اینکه همه او را تصدیق کنند و پیرو او شوند قطعی است. چرا اینچنین است؟
چون ما هنوز نفهمیده ایم قدرتی که مردم او را خدا بدانند یعنی چه. ما هنوز در فکر مردی هستیم که سوار بر خری بیاید و بگوید من خدا هستم و همه مردم زمین از کوچکترین قصبات تا بزرگترین شهرهای زمین پیرو او شوند. ما هنوز نتوانسته ایم مثل خدا بودن را تجسم کنیم. ما هنوز نتوانسته ایم جذبه مرموز او را تجسم کنیم."
"در آخرالزمان موجودی ظهور میکند که برای افرادی که منتظر ظهور ناجی هستند یک علامت به شمار میرود؛ همه افراد با دو چشم به آن نگاه میکنند ولی او با یک چشم به همه نگاه میکند و یک مرکوب خاکستری رنگ هم دارد که با هر مویش یک ساز می زند."
اما به هر حال شاید منظور از دجال در روایات شخص خاصی با مشخصات مخصوص باشد که ما علم کافی به او نداریم.
خر دجال
دجال خری دارد که از لحاظ شکل و هیئت از خودش عجیب تر است. خر دجال به رنگ پوست پلنگ است. چهار دست و پایش تا زانو سیاه و از زانو به پایین سفید است.
خاصیت عجیب خر دجال این است که مردمان پشگلش را نقل و نبات می پندارند و چون آن را به دهان می گذارند متوجه میشوند که پشگل است.
در توصیفات خر دجال آمده است که موجودی بزرگ است و با هر قدم از یک سوی زمین به سوی دیگر میرود. توجه کنید که خر، نماد حماقت است. ضمنا شاید منظور از خر دجال وسیله یا وسایل فریبندهای باشد که او به وسیلهی آنها مردم را فریب میدهد.
سیماى دجال در ادبیات فارسى
از راه احادیث اسلامى، دجال بهصورت شخصى مقابل و ضد عیسى بن مریم و امام زمان، در ادبیات فارسى مجسم شده است. قدیمىترین دیوان شعری که در آن کلمه "دجال" و مفاهیم مرتبط با او در آن دیده مىشود «دیوان حکیم ناصرخسرو قبادیانى» است (تولد 394 ق وفات 481 ق). ناصرخسرو 7 بار کلمه دجال را در دیوان اشعار خود آورده و در دو مورد «جهان» را به «دجال» شبیه و مانند کرده است:
دجال چیست؟ عالم و، شب چشم کور اوست وین روز چشم روشن او کیست، بىریب عالم دجال تست و تو به دروغش بستهاى و ماندهاى و گشته یگانه
از دیگر شاعرانى که مضامین زیبایى از کلمه دجال ساخته،«افضلالدین بدیل بن على خاقانى» شاعر قرن ششم هجرى است. در بین شاعران، خاقانى بیشتر از همه ،این کلمه را در شعرخود آورده است. دجال 22 بار در شعر خاقانى دیده مىشود. در شعر برخى شاعران دیگر کمابیش این کلمه دیده مىشود.
بعضى ترکیبات و مضامین کهشاعران بااستفاده از کلمه دجالساختهاند، چنین است:
- دجال بند، آن که دجال را به بندمىکشد:
قلزم دجله عطا، مهدى دجال بند کسرى جمشید جام، خسرو خورشیدفر (مجید بیلقانى)
- دجال جفا، کنایه از دغلکار وستمگر :
لب بگشا، هیکل عیسى بخوان کز دم دجال جفا مردهاند (مولوى)
- دجال چشم، کنایه از یک چشم:
چرا سوزن چنیندجالچشماست که اندرجیب عیسى یافت ماوا (خاقانى)
- دجال خلقت، کنایه از بدنهاد:
گر او هست دجالخلقتبهرغمش تو را کم ز عیسى مریم ندارم (خاقانى)
- دجال راى، کنایه از بداندیش:
چه مىخواهى از این دجال رایان چه مىجویى ازاین مهدى نمایان (عطار )
- دجال شکل، کنایه از فریبکار:
کید این دجال شکلان آخراندر چَه فتاد چون لواى مهدى آخرزمان آمد پدید (مجید بیلقانى)
- دجال طبع، کنایه از بدنهاد وستمپیشه:
از این دجال طبعان وارهد دور نماند کار و بار عالم این طور (وحشى بافقى)
- دجال فعل، کنایه از فریبنده:
نه روحالله بر این دیر است چون شد چنین دجال فعل این دیر مینا (خاقانى)
- دجال کیش، کنایه از دروغگو و بدکردار:
پى دجال کیشان برگرفته به تو نیرنگ ایشان درگرفتهتو را دجال شد چون هادى راه به جز دوزخ کجا یابى وطنگاه (وحشى بافقى)
- دجال عالم سوز، اشاره بهفریب دادن دجال جهانیان را (فراگیرشدن ظلم و ستم در عالم):
اى دریغا مهدیى، کامروز از هر گوشهاى یک جهان دجال عالم سوز سر برکردهاند (سنایی)
دجال در ادبیات عرفانى نیز، گذشته از تعبیرات و معانى دینى وکلامى، کنایه از اهل نیرنگ و حیله است.
نام اصلى دجال، «صائد بن صيد» و كنيهاش «ابو يوسف» است. از مادرى يهودى به نام «ميمونه» به دنيا آمده و در جزيرهاى به يك صخره بسته شده است. چون سال از چهارصد هجرت بگذرد، بايد منتظر بود تا ظاهر شود و اين ازعلامات آخرالزمان است.
خراسان و كوفه از نقاطى هستند كه به عنوان محل خروج و ظهور دجال ذكر شدهاند. خاقانى شاعر نامى قرن ششم هجرى قمرى محل ظهور دجال را چنين ذكر مىكند:
نه عيسى راست از ياران كمينه سوزنى در بر؟ نه سوزن شبه دجال است يك چشم و صفاهانى (2) ؟
مسيحيان دجال را «مسيح كذاب و دروغين» مىدانند كه دشمن و ضد مسيح (3) است. قاموس كتاب مقدس (صفحه 460) دجال را اسم عام و دجال و دجالان را كسانى مىداند كه تجسم مسيح را تكذيب مىكنند. در همين كتاب آمده است كه كلمه دجال در جايى ديگر جز در رساله «يوحنا» يافت نمىشود و مقصود از دجال كسى است كه با مسيح مقاومت و ضديت مىنمايد و مدعى آن باشد كه خود او در جاى مسيح است و در رساله اول يوحنا، مىگويد: « و هر روحى كه عيساى مجسم شده را انكار كند از خدا نيست. اين است روح دجال، كه شنيدهايد، مىآيد و الان هم در جهان است» و نيز مىگويد: «دروغگو كيست؟ جز آن كه مسيح بودن عيسى را انكار كند و آن دجال است.»
دجال در كلام اميرمؤمنان على عليه السلام
«اسبغ بن نباته» از اميرالمؤمنين عليه السلام پرسيد: « يا اميرالمؤمنين دجال كيست؟ فرمودند كه: آگاه باشيد، دجال «صائد بن صيد» است و شقى كسى است كه او را تصديق كند و سعيد كسى است كه او را تكذيب كند... و از دهى كه معروف به يهوديه است ، خروج مىكند. چشم راستش از اصل خلقت ندارد به طورى كه گودى حدقهاش نيست و ديگرى كه در پيشانيش است، مانند ستاره صبح مىدرخشد و در چشمش مانند پارچه گوشت چيزى است گويا كه با خون ممزوج است و در ميان چشمش لفظ «كافر» نوشته شده به طورى كه همه كس آن را مىخواند خواه نويسنده باشد و خواه نه . به درياها داخل مىشود و آفتاب با وى سير مىكند و در پيش رويش كوهى است از دود و در پشت سرش كوه سفيدى است كه خلايق چنين مىدانند كه آن طعام است و در ايام قحطي شديد خروج مىكند و به درازگوش سبز يا خاكسترى رنگ سوار شود و زمين در زير پايش پيچيده مىگردد و به هيچ آب نمىگذرد مگر اين كه خشكيده مىشود به طورى كه جايش تا روز قيامت خشك مىماند و به آواز بلند ندا مىكند، به نوعى كه همه جن وانس و شياطين، كه در ما بين مشرق و مغرباند صداى او را مىشنوند. چنين مىگويد:
«اى دوستان من! به زودى به سوى من آييد. منم آن كسى كه مخلوقات را خلق نمود و ايشان را درمحكم نمودن تركيبشان با هم مساوى گردانيد و اندازه صورتها و هياتهاى ايشان را تعيين نمود و منم آن پروردگار شما كه بر همه اشيا قادر است.»
و اين دشمن خدا، اينها را دروغ مىگويد، زيرا كه او مردى است كه طعام مىخورد و در بازارها راه مىرود و پروردگار شما كور نيست و طعام نمىخورد و راه نمىرود و از مكانى به مكان ديگر منتقل نمىشود. آگاه شويد به درستى كه بسيارى از تابعان او در آن روز اولاد ... و صاحبان طيلسان سبز هستند و آن پارچهاى است مانند ردا كه بر سر و دوش انداخته مىشود.
خداوند عزوجل او را در شهر«شام» در بالاى تلى كه معروف است به تل «افيق» سه ساعت از روز«جمعه» گذشته به دست كسى كه مسيح بن مريم عليه السلام در پشت سرشنماز مىگزارد، به قتل مىرساند. آگاه شويد به درستى كه بعد از اين طامه كبرى واقع خواهد شد و آن خروج دابه (4) از زمين است. بعد از آن امام على عليه السلام فرمودند كه : از من مپرسيد كه بعد از خروج دابه چه واقع خواهد شد. در آن حال «ترال بن سبره» به صعصعه گفت كه: اميرالمؤمنين از اين كلام اعجاز نظام، چه چيز اراده نموده؟ صعصعه گفت: يابن سبره! كسى كه عيسى بن مريم عليه السلام در پشت سرش نماز مىگزارد، امام دوازدهم است!» (5)
پىنوشت ها:
1. اعلام قرآن، ص 479/ پرتوى آملى، مهدى، به نقل از ريشههاى تاريخى امثال و حكم ، ج 1، ص 436.
2.ديوان خاقانى، پيراسته دكترمير جلالالدين كزازى، ج 1، ص 616.
3. Antichriste
4. دابة: دابة الارض: 1. موريانه ، 2. جانورى عظيم الجثه كه در آخرالزمان پديد آيد و آن نشانه نزديكى قيامت است.
5. مجلسى ، محمد باقر، بحارالانوار، ج 13، ص 482.
حضرت علی علیه السلام در پیشبینی ماجراهای آخرالزمان می فرماید:
«دجال چنان فریاد میزند که شرق و غرب جهان از جن و انس و شیاطین صدای او را میشنوند. او چنین فریاد میزند:« دوستان من، به سوی من بیایید! من کسی هستم که آفریدم، هر چیزی را در جای مناسب خود قرار دادم و هدایت نمودم. من پروردگار بزرگ شما هستم.»
سپس فرمود:« او دشمن خداست و دروغ می گوید. او مثل همه آدمها غذا می خورد و راه می رود، در حالی که پروردگار شما اعور (یک چشمی) نیست، غذا نمی خورد، راه نمی رود و هرگز نابود نمیگردد.»
در جایی دیگر امیر المؤمنین علی علیه السلام درباره «دجال» می فرماید :« او در دریاها فرو می رود و خورشید همراهش حرکت می کند. در مقابلش کوهی دودآلود است و در پشت سرش کوهی سفید که مردم آن را غذا می پندارند.
او در زمان قحطی شدید خروج می کند. بر الاغ سفیدی سوار است که هر گامش یک میل است، زمین زیر پایش از آبشخور تا آبشخور پیچیده میشود و از هیچ آبی نمیگذرد مگر این که تا قیامت فرو می رود.»
مردی از اهل بلخ خدمت امام باقر علیه السلام رسید. امام به او فرمود:« ای خراسانی! آیا فلان وادی را میشناسی؟»
آن مرد پاسخ داد: « آری»
امام علیه السلام فرمود آیا تنگهای را که در آن وادی وجود دارد و دارای فلان خصوصیات است دیدهای.
آن مرد پاسخ داد: « آری.»
امام علیه السلام فرمود: « دجال از آن همان جا خارج میشود.»
خداوند در حدیث معراج فرموده است:« دجال از مشرق سجستان خروج میکند.»
امام علی علیه السلام دربارهی دجال فرمود:« دجال سه ساعت پس از سپیدهدم روز جمعه، در شام «سوریه» در عقبهای که به عقبه « افیق» معروف است، به دست کسی که حضرت عیسی پشت سرش نماز میگذارد، کشته میشود.»
از نشانه هاى ظهور، خروج دجال است. دجال از ريشه دجل به معناى دروغگوىِ حيله گر است.
در زبان عربى به معناى آب طلا است و به همين علت، افراد بسيار دروغگوكه باطل را حق جلوه مى دهند، دجال ناميده مى شوند. در روايات دجال ها و دروغگويان فراوانى نام برده شده است. در برخى دوازده و در برخى سى، شصت وهفتاد دجال آمده است. (1)
از ميان اين دجال ها، فردى كه در دروغگويى و حيله گرى سرآمد همه دجالان است و فتنه او از همه بزرگتر است، نشانه ظهور مهدى (ع ) ويا برپايى قيامت (2) است.
بر اين اساس بايد گفت دو نوع دجال داريم، يكى دجال حقيقى كه پس از همه دجال ها مى آيد و ديگرى گروهى شياد و دروغگو كه به فريب مردم وگمراهى آنان دست مى زنند .
دجال در روايات اسلامى اين چنين توصيف شده است(3) او داراى قدرت وتأثير عجيبى است، چشم راست ندارد وچشم ديگرش در وسط پيشانى اوست ومانند ستاره صبح مى درخشد. چيزى در چشم اوست كه گويى آميخته به خون است , داخل درياها مى شود و آفتاب با او مى گردد. كوهى از طعام و نهرى از آب هميشه با اوست. آسمان به دستور وى باران مى دهد و زمين گياه مى روياند. اختيارگنج هاى زمين با اوست , مرده را زنده مى كند. با صداى بلندى كه تمام جهانيان صداى او را مى شنوند، مى گويد: من خداى بزرگ هستم كه شما را آفريده وروزى رسان هستم، به سوى من بشتابيد (4) وى از همه جا مى گذرد وفقط در مكه و مدينه قدم نمى گذارد. (5)
بيشترپيروان او از يهود و زنان و عرب هاى بيابانى است. اصل او را از اصفهان يا بجستان ويا خراسان گفته اند. (6)
اصل داستان دجال دركتاب هاى مقدس مسيحيان آمده و بارها واژه دجال در انجيل به كار رفته است. درباره دجال، صرف نظر از ويژگى هاى او، چند احتمال وجود دارد: 1. دجال، نام شخص معينى نيست. هركسى كه با ادعاهاى پوچ وبى اساس وبا توسل به حيله گرى ونيرنگ، در صدد فريب مردم باشد، دجال است. براين اساس دجال ها خواهند بود و اين كه در روايات از دجال هاى فراوان دوازده، سى، شصت وهفتاد سخن به ميان آمده، اين احتمال را تقويت مى كند . فردى معين ومشخص به عنوان دجال در دوره غيبت، با همان ويژگى هايى كه براى وى بيان شده، خروج مى كند و مردم را به انحراف مى كشاند.
2. اين احتمال نيز وجود دارد كه مراد از دجال ، همان سفيانى باشد كه در كتاب هاى عامه، بيشتر به عنوان دجال ودركتاب هاى خاصه به عنوان سفيانى آمده است.(7).
دجال، كنايه ازكفر جهانى و سيطره فرهنگ مادى بر همه جهان است. استكبار، به معناى واقعى، دجال است. استكبار خود را قيم ملت ها مى داند و با تكيه بر ثروت انبوه وقدرت عظيمى كه در اختيار دارد، در همه جاى زمين دخالت مى كند وهمه را به زير سلطه خويش مى آورد(8).
موضوع دجال، بيش از آن چه در روايات شيعه است، از طريق اهل سنت نقل شده است وقسمت عمده آن را احمد بن حنبل دركتاب مسند ترمذى در صحيح خود وابن ماجه در سنن، و مسلم در صحيح، و، ابن اثير در نهايه از عبدالله بن عمر و ابو سعيد خدرى و جابر بن عبدالله انصارى نقل كرده اند(9).
مرحوم صدوق در اين زمينه مى گويد: متعصبين اهل سنت، اين گونه اخبار را تصديق مى كنند و آن را درباره دجال وغيبت وى وزنده بودنش را در اين مدت طولانى روايت نموده اند كه در آخر الزمان خروج مى كند، ولى درباره قائم باور نمى كنند كه او مدت طولانى غائب مى شود، آنگاه آشكار مى گردد وجهان را پر از عدل و داد مى كند، چنان كه از ظلم و جور پر شده باشد، با اين كه پيامبر(ص) و امامان (ع)از اين موضوع، صريحا سخن گفته اند(10)
همچنين موضوع دجال، اختصاص به اسلام ندارد، بلكه ريشه داستان دجال را بايد دركتاب مقدس مسيحيان جست وجوكرد در رساله اول يوحنا نوشته است : دروغگوكيست، جز آن كه مسيح بودن عيسى را انكاركند، ان دجال است كه پدر وپسر را انكار مى نمايد(11)
1. بحارالانوار، ج 52، ص 209 كنز العمال، ج 14 ص 198.
2 . طبق كتب شيعه.
3. طبق كتب اهل تسنن .
4. بحارالانوار، ج 52، ص 941 به نقل ازآخرين اميد داود الهامى ص322 (
5. الزام الناصب، ص 74.
6. آخرين اميد داود الهامى ص 323.
7. غيبة طوسى، ص، 463.
8. آخرين اميد، داود الهامى، ص 323.
9. برترين هاى فرهنگ مهدويت در مطبوعات، ص 239.
10 . بحارالانوار ج 52 ص 200
11. رساله يوحنا باب 2 ، آيه 22.