عجائب هفتگانه
مجسمه زئوس

در يکصد و پنجاه کيلومتري غرب آتن در يونان، شهري تاريخي به نام المپيا (Olympia) قرار دارد، شهري که جايگاه اوليه بازيهاي المپيک بوده و اصلا نام اين بازيها از آن گرفته شده است. در ارزش و مقام بازيهاي المپيک در ايام باستان همين بس که در مدت بازيها جنگها متوقف ميشد و ورزشکاران از آسياي صغير، سوريه، مصر و جز اينها براي مسابقه و پرستش زئوس (Zeus) به شهر المپيا ميآمدند.
پژوهشهاي تاريخي نشان ميدهد که بازيهاي المپيک از سال 776 قبل از ميلاد آغاز شده است و بعدها در سال 450 قبل از ميلاد معبد زئوس توسط معماري بنام ليبون (Libon) ساخته شد. نيايشگاه زئوس بسيار ساده و با معماري معمولي يونان ساخته شد، ازاين رو لازم بود تا به نوعي عظمت و بزرگي زئوس در پرستشگاه ترسيم شود. راه حل چيزي نبود جز يک تنديس با عظمت از زئوس، تنديس سازي به نام في دياس (Pheidias) مسوول ساخت اين تنديس با شکوه شد.
في دياس تجربه ساخت تنديسهاي بزرگ از طلا و عاج را داشت. کارگاه تنديس سازي او هنوز در المپيا موجود است، او در آنجا قطعات تنديس زئوس را ساخت و پس از پايان ساخت قطعات در نيايشگاه آنها را روي هم سوار کرد.
براي سالها معبد زئوس محل جذب ورزشکاران و بازديدکنندگان از سراسر دنيا بود. در سدهي نخست ميلادي يکي از امپراتورهاي روم به نام گاليگولا (Galigula) قصد آنرا داشت که اين تنديس زيبا را به رم ببرد. اما در ميان راه چهارچوبهايي که براي حمل تنديس ساخته بودند شکست و خساراتي هم به تنديس وارد شد، بعدها اين معبد و تنديس زئوس در سده دوم ميلادي توسط يونانيان بازسازي شد.
در سال 391 پس از ميلاد، امپراتور يونان تئودسيوس اول (Theodosius I) بازيهاي المپيک را ممنوع کرد و دربهاي معبد زئوس را به روي همه بست. او بازيهاي المپيک را تمريناتي براي کفر و شرک مي دانست. پس از آن باران، زمينلرزه و غيره آسيبهاي جدي به نيايشگاه زئوس وارد کرد تا اينکه قبل از قرن پنجم ميلادي يکي از ثروتمندان يونان تنديس زئوس را از معبد به شهري بنام کنستانتينوپل (Constantinople) - که امروز جزو خاک ترکيه و حوالي استانبول است - برد.
تنديس زئوس در اين شهر تا سال 462 سالم نگهداري شد، تا اينکه در اين سال در يک آتش سوزي بسيار بزرگ تخريب شد. در نوشتههاي به جا مانده از يونان باستان آمده است که "با وجود آنکه نيايشگاه زئوس بسيار بزرگ است و با اينکه تنديس، زئوس را در حالت نشسته نمايش مي دهد اما سر تنديس تقريبآ به سقف چسبيده است. ما نگران هستيم اگر چنانچه روزي زئوس بخواهد بايستد، سقف درهم خواهد شکست!"
ارتفاع تنديس زئوس حدود 13 متر بود و سطح مجسمه به ابعاد 6.5 در 1 متر جاي داده مي شد، يونانيان باستان تنديس زئوس را در مراسم گوناگون با زيورآلات خاصي آرايش مي کردند. در ارتباط با عظمت و زيبايي اين تنديس جهانگرد معروف يوناني پاسانياس (Pausanias) مي نويسد: "روي سر اين تنديس تاجي از برگ زيتون قرار داشت و در دست راست او نشان پيروزي ... در دست چپ او عصاي سلطنتي که مينا کاري شده بود و روي عصا يک عقاب از طلا نشسته بود. کفشهايش طلا بود و لباسهايش از پوست حيوانات و گل ياس و ... تخت پادشاهي او از زر، چوب آبنوس و عاج فيل ساخته شده بود."
معبد آرتميس
|
معبد آرتميس در شهر افهسوس (Ephesus) در حدود 50 کيلومتري شهر ازمير (Izmir) ترکيه قرار داشته است. اين معبد به عنوان زيباترين بناي روي زمين شناخته مي شده است و به همين دليل در ميان عجايب هفت گانه جا دارد. هرچند که زيربناي باقي مانده از اين معبد، تاريخ ساخت آنرا قرن هفتم قبل از ميلاد مشخص ميکند، اما راه يافتن معبد آرتميس در فهرست عجايب هفت گانه به حدود 550 قبل از ميلاد مربوط ميشود. اين بنا که به آن معبد بزرگ مرمرين گفته ميشود، توسط کروسوس (Croesus) شاه ليدي به کرسيفون (Chersiphron) معمار يوناني سفارش داده شد. معبد با مجسمههاي برنزي که توسط ماهرترين مجسمه سازان آن زمان ساخته شده بودند تزئين شده بود. هنرمنداني نظير فيدياس (Pheidias)، پلي کليتوس (Polycleitus)، کرسيلاس (Kresilas) و فرادمون (Phradmon). معبد آرتميس هم به عنوان يک محل داد و ستد کالا و هم به عنوان آموزشگاه مذهبي مورد استفاده قرار ميگرفت. در طي سالها، بازرگانان، جهانگردان، صنعتگران و پادشاهان از اين محل مقدس ديدن ميکردند و احترام خود را با آوردن هداياي مختلف ابراز مينمودند. تحقيقات اخير باستان شناسي به يافتن تعدادي از اين هدايا که شامل مجسمههاي طلا و عاج آرتميس، گوشوارهها، دستبندها و گردنبندهايي زيبا، اثر صنعتگران پارس و هند هستند، منجر شده است.
در شب 21 جولاي سال 356 قبل از ميلاد، مردي به نام هروستراتوس (Herostratus) براي جاودانه کردن نام خود در تاريخ، معبد را آتش زد و درواقع به هدف خود دست يافت. عجيب اينکه اسکندر کبير هم در همين شب متولد شد. بنا به گفته پلوتارک (Plutarch) تاريخ نگار، در آن شب آرتميس چنان درگير مراقبت از زاده شدن اسکندر بود که نتوانست از معبد خود محافظت کند. اسکندر پس از فتح آسياي صغير اقدام به ساخت مجدد معبد کرد که تا بعد از مرگ وي در سال 323 قبل از ميلاد، همچنان در دست ساختمان بود. در قرن اول پس از ميلاد، هنگامي که سنت پل براي تبليغ مسيحيت به افهسوس سفر کرد، با عده زيادي از پيروان آرتميس مواجه شد که به هيچ وجه قصد ترک الهه خود را نداشتند. در سال 262 ميلادي معبد توسط قبيله گوت Goths مجددا ويران شد. اهالي شهر قسم خوردند تا آنرا مجددا بنا کنند. در قرن چهارم ميلادي، بيشتر اهالي افه سوس به مسيحيت گرويده بودند و معبد شکوه و جلال خود را از دست داده بود. اهالي افهسوس پس از آخرين تهاجم منجر به ويراني معبد در سال 401 ميلادي، کم کم شهر را ترک کردند و اين شهر متروک در اواخر قرن 19 ميلادي کشف و حفاري شد. اين اکتشافات زيربناي معبد را نمايان ساخت. اين معبد با زير بناي چهار گوش خود، برخلاف نمونههاي ديگر از مرمر ساخته شده و يک ورودي زيبا و تزئيني به حياط بزرگ ساختمان داشته است. پلکان مرمري طبقه همکف را به بالکنهاي بلند و عظيمي متصل ميکردند که کف آن در حدود 80 متر در 130 متر بوده است.127 ستون در اين بنا به کار رفته بوده که ارتفاع آنها 20 متر و با سرستونهاي ايونيک و کنارههاي کنده کاري شده بوده است. ستونها در رديفهاي منظم در کل محوطه به جز منطقه مرکزي-که محل قرار گيري خانه الهه بود- قرار گرفته بودند. اين معبد تعداد فراواني از آثار هنري را در خود جا داده بود، از جمله 4 مجسمه برنزي باستاني از قبيله آمازون که توسط بهترين هنرمندان دوران ساخته شده بودند. هنگامي که سنت پل به ديدن شهر آمده بود، معبد با ستونهاي طلايي و مجسمه هاي کوچک نقره اي و نقاشيهاي متعدد تزئين شده بود. هيچ شاهدي مبني بر وجود مجسمه آرتميس در مرکز معبد وجود ندارد، اما دليلي هم براي وجود نداشتن آن در دست نيست. |
|
مجسمه عظیم الجثه رودس در یونان
غول رودس، نام تنديسي است از هليوس (Helios) - خداي خورشيد - که به قولي در ورودي بندر شهر رودس در يونان، قرار داشته است و به همين دليل به غول رودس معروف گشتهاست. اين تنديس، عليرغم اينکه پس از ساخته شدن، تنها 56 سال پابرجا بود، از سوي غربيان به عنوان يکي از عجايب هفتگانه جهان اعلام شده است. بنا به گفته تاريخنگاران اين تنديس عظيم حتي در زماني که بر روي زمين افتاده بود هم بسيار شگفت انگيز بود. اين غول تنها يک تنديس عظيم نبود بلکه نماد اتحاد مردم رودس به شمار ميرفت.
يونان باستان در بيشتر دوران تاريخي خود، شامل ايالاتي با قدرت محدود بوده است. جزيره رودس شامل سه ايالت ياليسوس (Ialysos)، کاميروس (Kamiros) و ليندوس (Lindos) بوده است. در 408 پيش از ميلاد، اين شهرها با هم متحد شده و يک قلمرو با پايتخت واحد به نام رودس، به وجود آوردند. اين شهر از نظر اقتصادي بسيار پيشرفته بود و با مصر مراودات تجاري داشت. در سال 305 قبل از ميلاد آنتيگونيهاي مقدونيه، رودس را محاصره کرد تا اين ارتباط تجاري را از بين ببرد.
آنها هرگز موفق نشدند به داخل شهر نفوذ کنند و پس از امضاي قرارداد صلح در سال 304 قبل از ميلاد، آنتيگونيها محاصره را ترک کردند و مقدار هنگفتي جنگ افزارهاي گرانبها برجا گذاشتند. اهالي رودس اين غنايم را فروختند و به افتخار اتحاد خود، با پول آن تنديس عظيم را بنا کردند. ساختن اين تنديس 12 سال طول کشيد و در سال 282 قبل از ميلاد به پايان رسيد. سالها اين تنديس در ورودي بندر پابرجا بود تا زمينلرزه شديدي به شهر آسيب فراوان رساند و تنديس را از ضعيفترين بخش آن - زانوهاي غول - شکست.
امپراتور مصر هزينه تعمير آنرا به عهده گرفت اما يک پيشگو، عمل بازسازي را منحوس خواند و در نتيجه پيشنهاد امپراطور پذيرفته نشد. باقيماندهي تنديس بيش از 800 سال بر خاک افتاده بود تا اينکه عربها به فرماندهي معاويه پسر ابوسفيان، در سال 654 پس از ميلاد مسيح به رودس هجوم بردند. آنها بقاياي تنديس را از هم باز کردند و به يک بازرگان يهودي اهل سوريه فروختند. گفته شده است که 900 شتر اين بار عظيم را به سوريه حمل کردند.
با توجه به ارتفاع تنديس و عرض دهنه بندر، تصور قرار گرفتن مجسمه با پاهاي گشوده بر دو طرف ورودي بندر، غير ممکن به نظر ميرسد و از آنجايي که تنديس پس از سقوط موجب گرفتگي مسير بندرگاه نشده است، به نظر ميرسد که تنديس يا بر روي سمت شرقي دماغه بنا شده بوده يا اصولا بيش از آنچه گفته ميشود از آب دور بوده است. هر چه بوده، مسلم است که غول با پاهاي گشوده بر دو سمت ورودي بندر ايستاده بوده است.
پروژه ساخت تنديس به چارز اهل ليندوس (Chares of Lindos) تنديسگر سپرده شده بود. براي اين کار، کارگران او قطعات برنزي روي تنديس را قالب ريزي ميکردند. پايه تنديس از مرمر بوده و پاها تا مچ آن ابتدا ساخته و محکم شده است. ساختار تنديس به تدريج با قرار گرفتن قطعات برنز بر روي چهارچوبي از آهن و سنگ، پديدار ميشد. يک خاکريز بلند براي دسترسي پيدا کردن به بخشهاي بالايي تنديس، در اطراف آن ساخته شد که پس از پايان کار برچيده شد. تنديس در پايان 33 متر ارتفاع داشت که بر روي پايههاي مرمرين به بلندي 15 متر قرار گرفت. گفته ميشود عده کمي ميتوانستند دو دست خود را بر دور انگشت شست او حلقه کنند
|
|
اهرام مصر (هرم خوفو)
هرم خوفو بزرگترين هرم در بين اهرام مصره كه از 4400 سال پيش تا سال 1889 ميلادي كه برج ايفل ساخته شد بلند ترين بناي دنيا بود. اين بنا در 2200 سال قبل از ميلاد ساخته شده و 143 متر ارتفاع داشته و به دستور خوفو يا خئوپوس فرعون سلسله چهارم ساخته شده.

بيشتر سنگهاي بكار رفته در اين بنا سنگهاي بسيار عظيمي هستند كه هنوزم جابجايي و حمل اونها تا ارتفاع بنا جزو اسرار و ناشناخته هاست. البته در اصل سنگهاي روي بنا از سنگهاي آهكي صيقلي بسيار زيبا بودن كه در اثر مرور زمان از بين رفتن يا اينكه بعدها بوسيله فراعنه بعدي براي مقبره هاشون دزديده شدن. براي همين امروزه 5 درصد از ارتفاع بنا به دليل نبود اون سنگها كم شده.هرضلع قاعده هرم 230 متر طول داره و در ساخت اون حدود 2300000 قطعه بلوك به وزن تقريبي 5/2 تن استفاده شده

هرم خوفو داراي سه اتاق دفن اجساد و راهروهاي متعدده كه يكي از اتاقها مربوط به جسد خود خوفو يكي ديگه مربوط به ملكه و ديگري هم براي رد گم كردن دزدها بوده. و راهروهاي طولاني و تاريك و پيچ در پيچش هم براي مقابله با دزدها تعبيه شده. هرم خوفو در بين عجايب هفتگانه بزرگترين و قديمي ترين اونهاست.

فانوس الکساندریا
هفتمين اثر از عجايب هفتگانه ي جهان ، فانوس دريايي اسكندريه و در واقع هشتمين اثر عجيب است. پيش از آنكه اين اثر ساخته شود ، ديوارهاي شهر بابل به عنوان دومين اثر شگفتي زاي جهان به شمار مي آمد. به هر حال برج روشنايي دهانه ي رود نيل كه 130 متر ارتفاع داشت ، در نظر مردم عهد باستان چنان كار فني استادانه و ماهرانه اي جلوه نمود كه بي درنگ ديوارهاي بابل را از فهرست هفتگانه ، حذف و برج را به عنوان آخرين و جوانترين عجايب هفتگانه ي دنيا وارد فهرست مذكور كردند. اين برج تا امروز بلندترين برج روشنايي ساخته شده در جهان باقي مانده است.

نقشه هاي شهر جديد را اسكندر خود طرح ريزي كرده بود. او مكان ميدان اجتماعات و مركز تجارت را خود انتخاب كرد. او حتي تعداد و محل معبدها را معين كرد و مشخص نمود كه هر معبد بايد ويژه ي كدام خدا باشد. و بالاخره او دستور داده بود كه بر فراز يك صخره ي دريايي در كنار جزيره ي « فاروس » كه در جلوي شهر اسكندريه قرار گرفته بود ، يك برج روشنايي بسازند كه بزرگتر و بلندتر از تمام برجهاي دريايي باشد كه تا آن زمان ساخته شده بود.

برج اسكندريه احتمالاً مانند تمام نشانه هاي دريانوردي آن زمان در ابتدا به عنوان يك برج دريانوردي براي استفاده در « روز » ساخته شده بود. كشتيها در آن دوران ، عصرها پيش از غروب آفتاب همه روزه بندري را مي يافتند و در آن پهلو ميگرفتند تا شبها بر روي آب نباشند.

.
به هر حال بندر اسكندريه خارج از انتظار و خيلي سريع شكوفا و پر رفت و آمد شد. در بندر داخلي كه در دهانه ي رود نيل واقع ميشد ، غلات و انواع سبزي از دره ي پربار نيل تخليه ميشد ؛ در بندر رو به دريا كشتيهاي بزرگ با انواع نوشيدني از يونان ، ادويه از شرق ، فلز از اسپانيا و بسياري اجناس بازرگاني ديگر از تمام دنيا پهلو ميگرفتند و بارهاي خود را تخليه ميكردند. آنها مسافر هم با خود مي آوردند: دانشجوياني كه در دانشگاه پيشرفته و نوپاي اسكندريه ميخواستند به تحصيل نجوم و فلسفه بپردازند ؛ بيماراني كه سلامتي خود را از پزشكان معروف اهل اسكندريه طلب ميكردند ؛ سياستمداران و بازرگانان و نيز جهانگرداني كه ميخواستند شهر جديد كنار رود نيل را ببينند و آن را تحسين كنند ، نيز به آنجا مي آمدند. از اسكندريه در آن زمان بيش از هر چيز ديگر ، شيشه ، پاپيروس (نوعي الياف گياهي كه از آن كاغذ ميساختند) و كتان صادر ميشد.
فانوس دريايي اسكندريه حدود 1000 سال در كشاكش جنگها سالم و دست نخورده باقي ماند ، سپس اين ساختمان هم به سرنوشت برخي از عجايب هفتگانه ي ديگر دچار شد: در سال 796 ميلادي اين برج در اثر زلزله در هم فرو ريخت. تلاشهاي اعراب براي بازسازي و نوسازي برج ، بيحاصل ماند. در سال 1477 ميلادي « كيت بي » يكي از سلاطين سلسله ي مماليك مصر بر روي زير بناي برج قلعه اي ساخت كه امروزه هنوز هم پابرجاست و نام سازنده ي خود را دارد.
چون قبل از برج اسكندريه هنوز برج روشنايي به وجود نيامده بود و به همين دليل نيز نامي براي چنين ساختماني وجود نداشت ، اين برج به سادگي بر اساس محل ساختمان برج « فاروس » ناميده شد. اين نام بعدها در تمام زبانهايي كه ريشه ي لاتين داشتند به صورت واژه اي متداول در آمد. برج روشنايي به زبان لاتين Pharus ، به زبان ايتاليايي و اسپانيايي Faro ، به زبان فرانسوي Phare و به زبان پرتغالي Farol خوانده ميشود. بنابراين از هفتمين اثر عظيم و غول آساي عجايب هفتگانه جهان تنها يك « واژه » باقي مانده است.
بر روي زير بناي فانوس دريايي اسكندريه كه بر اثر زلزله فرو ريخت ، سلطان ترك سليمان قانوني (1520 ــ 1566 ميلادي) قلعه ي بندري « كيت بي » را بنا نهاد كه تا امروز نيز پاي بر جا مانده است.
مقبره هالیکارناسوس

"آرامگاه هاليکارناسوس" از ديگر مواردي است كه اين بلاگر معرفي كرده و دربارهي آن نوشته است: اين آرامگاه واقع در بودروم ترکيه که در زمانهاي قديم هاليکارناسوس نام داشت، واقع بوده است. زماني که ايرانيان حکومت خود را تا ميانرودان، هند شمالي، سوريه، مصر و آسياي کوچک گسترش داده بودند، با توجه به گستردگي مملکت، يک شاه بدون کمک حکام محلي قادر به سر و سامان دادن حکومت خود نبود.
سرزمين کاريا واقع در غرب آسياي کوچک (آناتولي) به قدري از پايتخت دور بود که به نوعي مستقل و خودگردان به شمار مي آمد. در طي سالهاي 377 تا 353 پيش از ميلاد، شاهي ايراني به نام ماسول (Mausollos) بر اين منطقه حکومت ميکرد و پايتخت خود را به هاليکارناسوس منتقل کرد. در زندگي اين شاه هيچ نکته مهمي به غير از بنا کردن آرامگاه خودش وجود ندارد. ايده اين پروژه توسط همسر و خواهر شاه، آرتميسيا به وجود آمد.اين بنا در حدود سال 350 پيش از ميلاد، سه سال پس از مرگ شاه و يک سال پس از مرگ آرتميسيا، تکميل شد.

به مدت 16 سده، آرامگاه در شرايط خوبي برجا ماند تا يک زمينلرزه موجب آسيب ديدن سقف و ستونهاي آن شد. در اوايل سده 15 ميلادي، شهسواران سنتجان از مالت، اين ناحيه را اشغال کرده و از سنگهاي آرامگاه براي ساختن يک دژ نظامي استفاده کردند. اين دژ عظيم همچنان پابرجاست و سنگهاي براق و مرمرهاي آرامگاه را در ميان ديوارهاي آن ميتوان بازشناخت. شماري از تنديسهاي موجود در آرامگاه اکنون در موزه بريتانيا در لندن نگهداري ميشوند.
پژوهشهاي باستانشناسي و شرح مفصل و پرجزئيات تاريخنگاران باستاني تصوير روشني از اين آرامگاه به دست داده است.
بنا داراي زيربناي چهارگوشي به ابعاد 30 در 40 متر بوده و جايگاه ويژه سلطنتي پلکاندار که زواياي آن با تنديسهايي تزئين شده، بر روي آن قرار گرفته بوده است. اتاق آرامگاه و تابوت مرمرين با طلا تزئين شده و با ستونهاي ايوني محاصره شده بوده است. سقف هرمي شکل مزين به تنديسهاي متعدد بر روي رديف ستونها قرار داشته است. نوک اين آرامگاه با تنديس يک ارابه که توسط چهار اسب کشيده ميشد، آراسته شده بوه است.
ارتفاع کلي اين آرامگاه حدود 45 متر محاسبه شده که از اين مقدار، 20 متر مربوط به جايگاه ويژه، 12 متر براي ستونها، 7 متر سقف هرمي و 6 متر مربوط به تنديس ارابه بوده است. زيبايي اين آرامگاه نه تنها به خاطر خود بنا که به دليل وجود تنديسهايي است که طبقات گوناگون آنرا آراستهاند. در ميان اين تنديسها، دهها تنديس در اندازه طبيعي و همچنين بسيار کوچکتر و بزرگتر، از انسان، شير، اسب و حيوانات ديگر به چشم ميخورد. چهار هنرمند برجسته دوران، برياکسيس Bryaxis، لئوکارس Leochares، اسکوپاس Scopas و تيموتئوس Timotheus، چهار طرف اين بنا را تزئين کرده اند. آرامگاه هاليکارناسوس به دليل اينکه به خدايان يونان قديم تقديم نشده، جايگاه بسيار ويژهاي در تاريخ دارد.
باغهای معلق بابل در عراق

در اين نوشته با " باغهاي معلق بابل در عراق " هم آشنا ميشويد و در اين خصوص ميخوانيد: باغهاي مُعَلق بابـِل، باغهايي تاريخي بودند که گفته ميشود حدود 600 ق.م در شهر بابل (عراق امروزي) ساخته شدهبودند. باغهاي معلق بابل جزو عجايب هفتگانه جهان به شمار ميآيند.
اين باغها بنا به نظر بسياري از تاريخدانان و پژوهندگان توسط نبوکدنصر (Nebuchadnezzar) شاه بابل در سده 600 پيش از ميلاد براي همسر ايرانياش امتيس (دختر شاه ماد) ساخته شده است. با توجه به منابع مکتوب يوناني، باغهاي معلق داراي چنين مشخصاتي بوده اند:

"باغها مربع شکل بوده و داراي گنبدهاي قوسي شکلي بوده که بر روي کف شطرنجي مکعبي شکلي قرار داشته است. ايواني که دور بام ايجاد شده بود، توسط پلکان با پايين مرتبط شده است. باغهاي معلق از گياهاني که بالاتر از سطح زمين کاشته شده بودند، ايجاد شده و ريشه گياهان و درختان به جاي کاشته شدن در زمين، در کف ايوانها جاسازي شده بودند. تمام اين مجموعه بر روي ستونهايي قرار داشت و آب از طريق وسايل بالا برنده در کانالهاي شيب دار ريخته و در کل باغ جريان ميگرفت. آبياري گياهان و رطوبت موجود در فضا از همين آب بود. در واقع اين بنا با چمن هميشه سبز و درختان محکمش، کاري هنري و تجملي شاهانه بود. يکي از جالبترين جنبههاي بنا، اين بود که کار باغباني و کشاورزي در بالاي سر بيننده انجام ميشد."

بيشترين اطلاعات درباره باغ هاي معلق مربوط به مورخان يوناني است و جالب اينکه در کتيبههاي بابل، هيچ اشارهاي به اين باغها نشده است، در حالي که توضيح مفصل قصر و شهر بابل در آنها وجود دارد. بنابه نظر تاريخنگاران امروز، باغهاي بابل محصول تخيل شعرا و تاريخ نگاراني است که شرح بابل را از زبان سربازان اسکندر شنيده و به آن شاخ و برگي شاعرانه دادهاند.
در قرن بيستم بعضي از اسرار باغهاي معلق فاش شده است، زيرا باستانشناسان در حفاريهاي خود در محل شهر باستاني بابل در عراق امروز، زير بناي اين باغها را يافتهاند و يک کشف ديگر مربوط به بناي طاق و گنبد دار اصلي است، که شامل ديوارهاي ضخيم و يک چاه آبياري در نزديکي قصر جنوبي بوده است. گروهي از باستانشناسان منطقه قصر جنوبي را نقشه برداري کرده و ساختمان طاق دار اصلي را بازسازي کردهاند.




