تبليغاتX
ديوونه...! - ديوانه منم من که روم خانه به خانه سخن روز: کسي که از خدا توفيق بخواهد ولي تلاش نکند خود را مسخره کرده است --- امام رضا عليه السلام ...!دیوونه
 

بخوانید از قیصر امین پور

يک رباعي


 

  اي غم ، تو که هستي از کجا مي آيي؟
هر دم به هواي دل ما مي آيي


 

باز آي و قدم به روي چشمم بگذار
چون اشک به چشمم آشنا مي آيي!


 

لحظه هاي کاغذي
خسته ام از آرزوها ، آرزوهاي شعاري
شوق پرواز مجازي ، بالهاي استعاري


 

لحظه هاي کاغذي را، روز و شب تکرار کردن
خاطرات بايگاني،زندگي هاي اداري


 

آفتاب زرد و غمگين ، پله هاي رو به پايين
سقفهاي سرد و سنگين ، آسمانهاي اجاري


 

با نگاهي سر شکسته،چشمهايي پينه بسته
خسته از درهاي بسته، خسته از چشم انتظاري


 

صندلي هاي خميده،ميزهاي صف کشيده
خنده هاي لب پريده ، گريه هاي اختياري


 

عصر جدول هاي خالي، پارک هاي اين حوالي
پرسه هاي بي خيالي، نيمکت هاي خماري


 

رو نوشت روزها را،روي هم سنجاق کردم:
شنبه هاي بي پناهي ، جمعه هاي بي قراري


 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزي ، باد خواهد برد باري


 

روي ميز خالي من، صفحه ي باز حوادث
در ستون تسليتها ، نامي از ما يادگاري


 

شعر بي دروغ


 

ما که اين همه براي عشق
                      آه و ناله ي دروغ مي کنيم


 

راستي چرا
در رثاي بي شمار عاشقان
                             -که بي دريغ-
خون خويش را نثار عشق مي کنند


 

از نثار يک دريغ هم
                            دريغ مي کنيم؟


 


آرماني
وقتي که غنچه هاي شکوفا
با خارهاي سبز طبيعي
در باغ ما عزيز نماندند


 

گلهاي کاغذي نيز
با سيم خاردار
در چشم ما عزيز نمي مانند


 

 


 

 


 

اگر سنگ،سنگ...
اگر آدمي ،آدمي است
اگر هر کسي جز خودش نيست
اگر اين همه آشکارا بديهي است


 

چرا هر شب و روز، هر بار
بناچار
هزاران دليل و سند لازم است،
که ثابت کند:
                 تو توئي؟


 

هزاران دليل و سند،
که ثابت کند...


 


با اين همه


 

اما
   با اين همه
تقصير من نبود
                  که با اين همه...
با اين همه اميد قبولي
در امتحان سادهْ تو رد شدم


 

اصلاً نه تو ، نه من!
تقصير هيچ کس نيست


 

از خوبي تو بود
               که من
                        بد شدم!


 


گشايش


 

تو را به راستي،
تو را به رستخيز
مرا خراب کن!
که رستگاري و درستکاري دلم
به دستکاري همين غم شبانه بسته است
که فتح آشکار من
به اين شکست هاي بي بهانه بسته است


 

سطرهاي سپيد


 


واژه واژه
سطر سطر
صفحه صفحه
فصل فصل
گيسوان من سفيد مي شوند
همچنان که سطر سطر
صفحه هاي دفترم سياه مي شوند


 


خواستي که به تمام حوصله
تارهاي روشن و سفيد را
رشته رشته بشمري
گفتمت که دست هاي مهرباني ات
در ابتداي راه
خسته مي شوند
گفتمت که راه ديگري
انتخاب کن:
دفتر مر ورق بزن!
نقطه نقطه
حرف حرف
واژه واژه
سطر سطر
شعرهاي دفتر مرا
مو به مو حساب کن!


 


روز مبادا


 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونان که بايدند
نه بايد ها...


 

مثل هميشه آخر حرفم
و حرف آخرم را
با بغض مي خورم
عمري است
لبخند هاي لاغر خود را
در دل ذخيره مي کنم :
باشد براي روز مبادا !
اما
در صفحه هاي تقويم
روزي به نام روز مبادا نيست
آن روز هر چه باشد
روزي شبيه ديروز
روزي شبيه فردا
روزي درست مثل همين روزهاي ماست
اما کسي چه مي داند ؟
شايد
امروز نيز روز مبادا باشد !


 

* * *


 

وقتي تو نيستي
نه هست هاي ما
چونانکه بايدند
نه بايد ها...


 

هر روز بي تو
روز مبادا است !

+ نوشته شده در یکشنبه 30 مرداد1384ساعت توسط علی دیوونه...! |

 

شاعر : اميرعلي مصدق


اي نسخه بي بديل خلقت
در مصر وجود نيل خلقت

اي نسخه بي بديل خلقت
بي شبهه، تويي دليل خلقت

اي راز شگفت آفرينش
اي راه تو بهترين گزينش

اي آينه جمال هستي
وي جلوه ذوالجلال هستي

اي بحر هميشه در تلاطم
اي مهر هميشه در تبسم

اي آيت عشق جاودانه
اي روح بلند بي‌کرانه

سوگند به "لوح سبز" سوگند
مشتق شده نامت از خداوند

اي نحله‌ي نخله‌ي ولايت
اي مهر تو مشعل هدايت

اي همره مصطفي به معراج
اي سينه‌ي تو چو بحر مواج

اي سدره نشين قاب توسين
اي شير خدا، امير کونين

اي مثنوي بلند و بشکوه
اي صبر و صلابت تو چون کوه

اي در کف تو عصاي موسي
اي در نفست دم مسيحا

اي در تو فروغ علم آدم
دروازه شهر علم خاتم

اي راز شگفت کشتي نوح
اي عشق توام زبانه در روح

اي مرتبه‌ات "مقام محمود"
در حنجره‌ات زبور داوود

در پيش تو بود صبر ايوب
در چشم تو بود اشک يعقوب

من در تو به جست‌وجوي خويشم
البته که عشق توست کيشم

***

اي سينه چراغ دين برافروز
يک دوره علي شناسي آموز

اي چشمه‌ي آب زندگاني
نوشيده سکوت شوکراني

با عشق تو يا علي! انيسم
از توست اگر که مي‌نويسم

شب، راز تو را شنيده با چاه
از راز شبانه‌ي تو آگاه

اي در تو حضور جمع اضداد
کوبنده‌ي کفر و شرک و الحاد

هم، درد و الم تو را شناسند
هم، تيغ و قلم تو را شناسند

اي تيغ زبان بي‌قرارت
همدوش زبان ذوالفقارت

اي مرد جهاد و مرد آئين
بازوي تو پشتوانه‌ي دين

اي مرد "حنين" و "بدر" و "خندق"
حق با تو و همچنان تو با حق

اي صاحب ناله‌‌هاي شبگير
اي شير خدا! خداي شمشير

سجع سخن تو برده هوشم
از ميکده‌ي تو باده نوشم

سجع سخن‌ات به وجدم آرد
از غور به سوي نجدم آرد

اي نهج تو درس زندگاني
درياي عميقي از معاني

اي روح تو در تن تلاطم
از خويش برون و در خدا گم

من شعله گرفتم از کلامت
يک جرعه چشيده‌ام زجامت

اي چشمه‌ي جمله فضايل
بر هم زنِ پستي و رذايل

پرورده‌ي دامن پيمبر
از جمله‌ي انبياء تو برتر

دل فهم نمي‌کند کمالت
آئينه حق‌نما جمالت

انديشه‌ي ژرف بر نتابد
کُنه سخن تو در نيابد

اي سينه هماره صيقلي باد
ورد لب تو علي، علي، باد

روزي که نهاد پا به دنيا
آن طائفِ کعبه‌ي ُمعلّا

نگشود دو ديده بر جمالي
الا به جمال بي مثالي

يعني؛ به جمال ماه "احمد"(ص)
آن سيد انبياء محمد(ص)

اي آيت شور و عشق و مستي
آخر تو بگو بگو که هستي؟!

سيمرغ خيال هرچه پرزد
در هستي بي‌کرانه سرزد

مانند تو را نجست، هرگز!
يک سرو چو تو نرست،‌ هرگز!

تاريخ نديده چون تو فرزند
زين بعد نيايدت همانند

اي هيمنه‌ي جلال مطلق
اي نقش تو نقش حضرت حق

در شأن تو بود "هل اتي" نيز
در وصف تو بود "لا فتي" نيز

هم قدر تو مصطفي شناسد
و آن مرتبه را خدا شناسد

آن‌جا که خدا تو را ستايد
از عقل عقيم ما چه آيد؟!

+ نوشته شده در شنبه 29 مرداد1384ساعت توسط علی دیوونه...! |

 مردي بلندتر از همه کو‌ه‌ها
مردي عميق‌تر از همه آب‌ها

مردي فراتر از همه عصرها
مانند آفتاب بهاران

مي‌تابد
بر دشت‌ها و درياها
***
او، آن بزرگ که مي‌گويم
نامش علي است

نامش، آغاز آفتاب، آغاز آب، آغاز ابر، آغاز باران
آغاز رود، آغاز درياست
***
او، ‌آن بزرگ که مي‌گويم، آغاز ايمان، آغاز انسان است
او، آن بزرگ که مي‌گويم، هم آسماني است هم زميني، هم اين جهاني هم آن جهاني
***
مولاي من، چون دريا، هم مهر او زيباست، هم قهر او زيبا

 

شاعر : مرتضي نوربخش

 

+ نوشته شده در شنبه 29 مرداد1384ساعت توسط علی دیوونه...! |

اين شعر رو مريم خانم حيدرزاده گفته و کامران جون و هومن جون هم اونو به صورت يه ترانه خيلی زيبا خوندن . از دستش نديد ...

 

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

منو ببخش اگه شبا ستاره ها رو می شمارم

منو ببخش اگه بهت خیلی میگم دوست دارم

منو ببخش اگه برات سبد سبد گل می چینم

منو ببخش اگه شبا فقط تو رو خواب می بینم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

منو ببخش اگه واسه چشمای تو خیلی کمم

تو یک فرشته ای و من اگه فقط یه آدمم

منو ببخش اگه برات میمیرم و زنده میشم

اگه با دیوونگیام پیش تو شرمنده میشم

منو ببخش اگه همش میسپارمت دست خدا

اگه پیش غریبه ها به جای تو میگم شما

منو ببخش من نمیخوام تو رو به ماه نشون بدم

نشونیتو نه به شب و نه دست آسمون بدم

منو ببخش اگه میخوام تو رو فقط واسه خودم

ببخش اگه کمم ولی زیادی عاشقت شدم

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

اگه تو رو دوست دارم خیلی زیاد منو ببخش

اگه تویی اون که فقط دلم میخواد منو ببخش

+ نوشته شده در شنبه 29 مرداد1384ساعت توسط علی دیوونه...! |